مدتى پس از نظم دفتر ششم زنده بوده و بنابراين روايت « 1 » صحيح احمد دده كه گويد مثنوى به سال 659 آغاز شده و به سال 666 به پايان رسيده دور از صواب نخواهد بود ولى چون مسلم نيست كه آن اشعار از سلطان ولد باشد حكم قطعى نتوان كرد . مطابق روايات پيشينيان و اشارات مثنوى مولانا جز همان 18 بيت اول مثنوى را به خط خود ننوشته « 2 » و حسام الدين چلبى و ديگر ياران مثنوى را مىنوشته و نزد او خوانده و تصحيح مىنمودهاند و آن مثنوى كه نوشتهء حسام الدين است و بر مولانا خوانده شده امروز در دست نيست .
بعضى پنداشتهاند كه نام مثنوى « صيقل الارواح » است بدليل اين بيت :
مثنوى كه صيقل ارواح بود * بازگشتش روز استفتاح بود
و اين غلط است چه مولانا در ديباچه و هرجا مقتضى ذكر كتاب است آن را مثنوى مىخواند و لفظ ( صيقل ارواح ) تنها در همين بيت آن هم توأم با مثنوى ديده مىآيد و مىرساند كه مقصود وصف مثنوى است نه بيان اسم آن و متقدمان نيز هيچيك مثنوى را بدين نام نشناختهاند و در منابع قديمى مولويه اين نام مذكور نيست .
مثنوى داراى شش دفتر است و آخرين دفتر كه از حيث بيان حكايت ناتمام مىباشد انجام سخن مولاناست و او از همان آغاز نظم دفتر ششم در نظر داشته كه سخن را در همين جزو تمام كند و به پايان آرد بدان اميد كه اگر فيما بعد دستورى رسد گفتنى ها را با بيانى نزديكتر بگويد چنان كه در مقدمه فرموده است :
اى حيات دل حسام الدين بسى * ميل مىجوشد به قسم سادسى
گشت از جذب چو تو علامهاى * در جهان گردان حسامى نامهاى
پيشكش بهر رضايت مىكشم * در تمام مثنوى قسم ششم
پيشكش مىآرمت اى معنوى * قسم سادس در تمام مثنوى
هامش
( 1 ) - مجموعهء يادداشتها و مقالات گردآوردهء آقاى كاظمزاده ايرانشهر و چون مسلم نيست كه آن اشعار از سلطان ولد باشد و دلالت آن نيز برين مطلب صريح نيست حكم مقطوع نتوان كرد .
( 2 ) - چنان كه فرمايد :اى ضياء الحق حسام الدين بگير * يكدو كاغذ برفزا در وصف پير
برنويس احوال پير راه دان * پير را بگزين و عين راه دان