تبديل غزليات مولانا آنست كه درويشان آنها را حفظ كرده و در كوى و برزن مىخواندهاند و گاهى بمناسبت مقام يا اقتضاء وقت از كاستن و افزودن ابيات و تغيير و تحريف روگردان نبودهاند و اكنون در اشعار مولانا « 1 » آثار آن را به زودى و آسانى مىتوان يافت . قطع نظر از همه اينها وجود غزلهاى متعدد « 2 » در يك وزن و رديف و قافيه كه بمولانا منتسب كردهاند اشكال ديگر در صحت نسبت همهء آنها بوى ايجاد مىنمايد چه سرودن غزلهاى بسيار كه از جهت وزن و رديف و قافيه يكسان باشند موجب ملال خاطر خواننده مىشود تا چه رسد به گوينده و اين اشكال ممكن است بدينطريق قابل حل باشد كه فرض كنيم اين غزلها را مولانا تماما بنظم نياورده بلكه ياران و حوزهء او به پيروى شيخ و پير خود آنها را ساخته و پرداخته و بنام شمس كردهاند .
اختلاف اين نوع از غزليات در جهت فصاحت و متانت سبك گواه اين دعوى تواند بود ، ليكن چون اين هر دو احتمال چندان قوى نيست و شايد گفت كه اختلاف اشعار نتيجهء احوال مختلفى است كه بر شاعر گذشته دربارهء اين قسمت بايد تأمل نمود و براى تشخيص صحيح از سقيم انتظار نسخهء قديمى داشت كه از روى اين سرّ مبهم پرده بر تواند گرفت .
تا وقتى كه نسخهء صحيح و كهنه از كليات بدست نيامده مىتوان به يكى از اين دو راه در تشخيص اشعار مولانا توسل جست : يكى كتب قديم مانند فيه ما فيه و معارف سلطان ولد و مثنويهاى ولدى و مناقب افلاكى و شرح مثنوى كمال الدين حسين خوارزمى كه اشعار مولانا باقتضاء حال در ضمن آنها آورده شده و ما بيشتر روايات افلاكى را كه متضمن سبب نظم يكى از غزليات بوده در اين تأليف مندرج ساختهايم .
هامش
( 1 ) - بحسب مثال ابيات ذيل را ذكر مىكنيم :بايزيد و سيد احمد شمس تبريز و جلال * شبلى و معروف و منصور از سر هر دار مست
قطب قطبان پير پيران شيخ لقمان بو سعيد * پيل حضرت احمد جام است در خمار مست
پير ما مودود چشتى سرور مردان راه * شير غرين گشته است از جام مالامال مستو از ضبط بقيه اين ابيات و نظائر آن قلم بركاشتم زيرا دردسر دهد و سود نرساند .
( 2 ) - مثلا 15 غزل بدين رديف و قافيه و وزن :ساربانا اشتران بين سربهسر قطار مست * مير مست و خواجه مست و يار مست اغيار مست