جهان از من پر و من خالى از وى * درين صورت مگر جان جهانم
گهى در ظلمت تن ناپديدم * گهى در ديدهء اعيان عيانم
تعالى اللّه نمىدانم چه چيزى * مگر من شمس ملك جاودانم
علت اختلاط و درآميختگى غزلهاى شمس مشرقى با اشعار مولانا همان مناسبت تخلص مىباشد كه نظير آن در ديوان عدهء كثيرى از شعرا بسبب وحدت يا نزديكى نام دو شاعر يا ممدوحان آنان واقع شده است « 1 » ،
گاهى هم اتفاق افتاده كه جمعكنندگان ديوان شاعرى از باب عدم اطلاع يا حسن اعتقاد بسابقين و رواة هرچه در سفينهاى ديده يا از ديگران بنام شاعرى شنيدهاند بدون آنكه در سبك يا سائر مشخصات ادبى يا زمانى آن شاعر تامل نمايند در ديوان او نوشته و ارباب تتبع را برنج افكندهاند « 2 » تا بدانجا كه سنائى با همه استادى و مهارت ادبى وقتى ديوان مسعود سعد را گرد آورد اشعارى از ديگران بنام وى مدوّن ساخت و ثقة الملك طاهر بن على او را بدين اشتباه واقف گردانيد . ثالثا در سائر غزلها هم اگر چند به ظاهر حال اشكالى نمىتوان كرد ليكن حدس صائب حاكم است كه در آن قسمت نيز تخليط فراوان دست داده و بتدريج اشعارى متفرق از اشخاصى نامعلوم بكليات شمس ملحق گرديده كه گرچه باحوال و نام گويندگان آنها واقف نيستم ازآنجهت كه با مقتضيات عهد مولانا و مسلك و طريقت عرفانى او موافقت ندارد در بطلان انتساب آنها بدان استاد عظيم ترديدى هم نداريم .
هامش
( 1 ) - مثلا از اشعار ظهير اصفهانى قسمتى داخل اشعار ظهير فاريابى و از شاعرى بنام خاقان در غزليات و رباعيات خاقانى وارد كردهاند و در نسخههاى خطى ديوان خاقانى آن ابيات وجود ندارد و چنان كه از اشعار قطران به جهت تناسب نام ممدوح او ابو نصر مملان با ممدوح رودكى نصر بن احمد سامانى ( 301 - 331 ) مقدارى به رودكى منتسب مىشمارند و عجب آنست كه گاهى كتاب به جهت رواج كار خود در اشعار دخل و تصرف و تبديل اسم روا مىدارند و بعضى تذكرهنويسان هم ازين كار دورى نجستهاند و بعضى هم فقط نظر بجمع و زياد كردن اشعار شاعرى كه مورد نظر است داشته يا از فرط بىاطلاعى هرچه از حيث وزن به گفتهء شاعرى مشابه بوده جزو ديوان او مىنوشتهاند چنان كه در بعضى نسخ خطى شاهنامه چند هزار بيت از گرشاسبنامه مندرج شده يا آنكه رباعيات فراوان كه صاحبان مسلم دارد به خيام نسبت دادهاند و اين مسئله طولانى است و رشتهاى است كه سر دراز دارد .
( 2 ) - رجوع كنيد بحواشى چهار مقاله ( صفحهء 149 ) .