فصل نهم - آثار مولانا
از فصول گذشته دانسته آمد كه مولانا زندگانى خود را از آغاز تا به انجام در كسب معرفت و تكميل نفس و خواستارى فضائل و خدمتگزارى سرمستان و واصلان اين راه يا دعوت ناقصان و ارشاد طالبان و نشر حقائق مصروف مىداشت و ايام عمر او سراپا نمودار فعاليت و جهد و كوشش و بروز آثار معنوى بود و بدين جهت احصاء آثار و تشخيص درجهء تأثير اعمال و اقوال او در معاصرين خود و علماء و صوفيان متأخر كارى بس دشوار است كه شايد به صرف اوقات چندينساله هم به حقيقت آن دست نتوان يافت ولى چون تمام اقوال و تعليمات شفاهى مولانا را ضبط نكردهاند و احتمال دارد كه اكثر بقيد كتابت در نيامده و از ميان رفته باشد بدين جهت بحث و تحقيق ما بدان قسمت از آثار كه باقىمانده منحصر مىگردد .
آثار كتبى مولانا را به دو قسمت ( منظوم - منثور ) تقسيم توان كرد ، اما آثار منظوم عبارتست از :
غزليات
اين بخش از آثار مولانا معروف بكليات يا ديوان شمس است چه مولانا در پايان و مقطع پيشتر آنها ( يعنى بجز غزلهائى كه بنام صلاح الدين زركوب و حسام الدين چلبى ساخته و مجموعا صد غزل بيش نيست يا آنچه تنها لفظ خاموش يا خمش كن و مرادفات آن به ندرت در مقطع ذكر شده ) بجاى ذكر نام يا تخلص خود و بر خلاف معمول شعرا بنام شمس تبريزى تخلص مىكند ، چنان كه هرگاه كسى از روابط مولانا و شمس مطلع نباشد گمان مىكند كه شمس يكى از غزلسرايان فارسى بوده و اين ابيات نغز نظم كردهء اوست ، درصورتىكه هيچكس او را به سمت شاعرى نمىشناسد .
بىگمان سبب اين قضيه آنست كه شور و بىقرارى مولانا و در حقيقت « 1 » شاعرى
هامش
( 1 ) - گويد :مفخر تبريزيان شمس حق دين بگو * بلكه صداى تو است اين همه گفتار منو ازاينقبيل بسيار گفته است .