تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
فرط خجلت و شرم‌زدگى از آنجا بيرون مىرفت . با آن‌همه علم و دانش كه به شهادت آثار در مولانا سراغ داريم او هرگز گرد نخوت و كبر عالمانه و به خودبنديهاى اقطاب نمىگشت و با كمال فروتنى طالب حق بود و حتى در ايام خردسالى كه آتش زندگانى در تاب و رغبت به شهرت و برترى بسيار است « علما و اكابر و دانشمندان را در بحث ملزم مىكرد و باز تلطف نموده خود را ملزم مىكرد و بلطف تمام سؤالها مىكرد و جوابها مىگفت و هرگز در اثناى بحث كسى را لانسلم نمىگفت ، ايشان غلبه مىكردند و لا نسلم مىگفتند و منعها مىكردند » و مولانا مىفرمود « چون ايشان به سال از من بزرگترند بر روى ايشان لا نسلم چون گويم » . صفت « 1 » وفا را خوش مىداشت و هرگاه سوگند ياد مىكرد « به حق وفاى مردان » مىگفت . برياضات و مجاهدتهاى سخت هرگز مريدان را وادار نمىساخت و چله برآوردن « 2 » و نظائر آن را نمىپسنديد و منسوخ مىدانست و از آن منع مىكرد و چنان كه مسلك او است ترك علاقه را مهم مىشمرد ولى هرگز به ترك مباشرت ماديات نمىخواند بلكه در صورت حصول استقرار نفس و ترك علاقه مباشرت امور مادى و جسدى را يكى از طرق كمال مىدانست . پيوسته عمر خود را در راه تهذيب اخلاق و اصلاح جامعه صرف مىكرد
هامش
( 1 ) - به روايت افلاكى مولانا اين اشعار مثنوى را مىخواند :مر سگان را چون وفا آمد شعار * رو سگان را ننگ و بدنامى ميار بىوفائى چون سگان را عار بود * بىوفائى چون روا دارى نمود حقتعالى فخر آورد از وفا * گفت من اوفى بعهد غيرنا گر غلام هندوئى آرد وفا * دولت او مىزند طال بقامثنوى ، دفتر سوم ، چاپ علاء الدوله ( صفحهء 200 ) كه اين بيت اخير را ندارد . ( 2 ) - در مناقب العارفين آمده است « سلطان ولد در سن بيست سالگى از مولانا التماس نمود كه البته به خلوت درآيد و چهله برآورد ، فرمود كه محمديان را خلوت و چهله نيست و در دين ما بدعتست . اما در شريعت موسى و عيسى عليه السلام بوده است و اين همه مجاهدات ما براى آسايش فرزندان و يارانست هيچ خلوتى محتاج نيست » به‌طورىكه از اخبار مستفاد است مولانا قبل از ديدار شمس به رياضت و چله‌نشينى معتقد بود و در خدمت برهان چند چله بداشت ولى شمس الدين وى را بمقام و اسرار معشوقى آگاه ساخت و بدان مرتبت رسانيد و مولانا ترك رياضت گفت و اين سخن كه افلاكى از مولانا نقل مىكند تقريبا شبيه است به گفتهء شمس « اين چله‌داران متابع موسى شدند چون از متابعت محمد مزه نيافتند حاشا بلكه متابعت محمد به شرط نكردند از متابعت موسى اندكى مزه يافتند آن را گرفتند » مقالات شمس ، نسخهء عكسى ، صفحهء 114 .