تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
بودند به مريديشان قبول كردم تا تبديل يافته نيكو شوند » بر خلاف غالب صوفيان هنگامه جوى كه از گدائى يا از نذور و فتوح مريدان و اغنيا يا از اوقاف خانقاهها امرار معاش مىنمودند و مريدان خود را نيز در همين راه كه عاقبت به تن‌پرورى و بيكارى مىكشيد سير مىدادند . مولانا همواره ياران و طالبان را بكسب و كار مىخواند و بيكاران و سايه‌نشينان را سخت بيقدر و منزلت مىشمرد و مىگفت « اللّه اللّه كه جميع اوليا در توقع و سؤالى را جهت ذلّ نفس و قهر مريد گشاده كرده بودند و رفع قنديل و حمل زنبيل را روا داشته و از مردم منعم بر موجب
وَ أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً *
زكات و صدقه و هديه و هبه قبول مىكردند ما از ( آن ) در سؤال را بر ياران خود بسته‌ايم و اشارت رسول را بجاى آورده كه استعفف عن السؤال ما استطعت تا هريكى بكد يمين و عرق جبين خود امّا بكسب امّا به كتابت مشغول باشند و هركه از ياران ما اين طريقت نورزد پولى نيرزد » و خود او نيز از وجوه فتوى و حق‌التدريس « 1 » زندگانى مىكرد و ابدا خويش را آلودهء منت كسان نمىفرمود و از دنيا و دنياوى استغناى عظيم داشت و هرچه بدست مىآمد بر فقرا و بيچارگان تفرقه مىساخت و باهل مدرسه مىبخشيد و خود به كمترين وجهى كه از وجوه فتوى بدست مىآمد در مىساخت و هرگاه كه در خانه قوتى نبود مسرور مىشد « 2 » كه امروز خانهء ما بمنازل انبياء شبيه است . شرم و حياى او بىاندازه بود و هرگز راضى نمىشد كه مردم چه دور و چه نزديك بدانند كه مولانا بديشان احسانى كرده و رعايتى فرموده و نسبت بطالب علمان مدرسهء خود عادت چنان داشت « كه در زير نمد هريكى بيست امّا سى عدد و امّا ده عدد نقد لايق هريكى مىنهاد ، چون فقها درمىآمدند و نمد را برمىداشتند تا گردافشانى كنند درمها ريخته مىشد حيران مىشدند و تعطف و تلطف او را سر مىنهادند » و هرگاه ياران به جهت حرمت مولانا از صدر مجالس يا حمام « 3 » كسى را به حركت مجبور مىنمودند و از
هامش
( 1 ) - مناقب افلاكى . ( 2 ) - « خدمت مولوى همواره از خادم سؤال كردى كه در خانهء ما امروز چيزى هست اگر گفتى خيرست هيچ نيست منبسط گشتى و شكرها كردى كه للّه الحمد كه خانهء ما امروز به خانهء پيغمبر مىماند » نفحات الانس . ( 3 ) - افلاكى گويد « مولانا روزى بحمام درآمده بود همان لحظه باز بيرون آمده جامها پوشيده ياران سؤال كردند كه مولانا چرا زود بيرون آمد ، فرمود كه دلاك شخصى را از كنار حوض دور مىكرد تا مرا جا سازد از شرم آن عرق كرده زود بيرون آمدم » .
زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 145 | بديع الزمان فروزانفر