تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
ركن الدين بيبرس معروف به بند قدار ( 658 - 676 ) همدست شده و او را بممالك روم خوانده و بر ضدّ مغولان كه با آنان دم دوستى مىزد برانگيخته بود پس از واقعه ابلستان « 1 » و شكست مغولان از لشگر مصر به سال 675 بقتل رسانيد و مغولان به سكه از وى رنجيده بودند گوشت او را خوردند و اباقا نيز از گوشت وى مقدارى تناول كرد . معين الدين در ايام حكومت و وزارت خود ممالك روم را تحت ضبط و اداره درآورد و راهها را از متغلبان امن نمود و جهت مشايخ خانقاهها بنا كرد و مدارس بنياد نهاد و بارباب معرفت رغبت داشت و كتاب جامع الاصول « 2 » را از شيخ صدر الدين سماع كرده بود و همو جهت فخر الدين عراقى در توقات خانقاهى ساخت و او را بشيخى نصب كرد و بيش از همه به حضرت مولانا رسم بندگى اظهار مىكرد و اغلب به مدرسهء مولانا مىآمد و از خطابات شيرين و كلمات جان‌افروز آن حكيم سخن‌آفرين بهره‌مند مىگرديد و بدين جهت قسمتى از كتاب فيه ما فيه كه ملخصى از مجالس مولاناست خطاب به همين پروانه مىباشد . و او علاوه بر حضور « 3 » در مجالس وجوه نياز به خدمت مولانا مىفرستاد و
هامش
( 1 ) - تفصيل آن در مختصر تاريخ السلاجقة ( صفحهء 316 - 318 ) مسطور است . ( 2 ) - افلاكى نقل مىكند « روزى پروانه از حضرت مولانا التماس نموده كه او را پند دهد و نصيحت فرمايد . زمانى متفكر مانده بود ، بعد از آن سر برداشت و گفت اى امير معين الدين مىشنوم كه قرآن ياد گرفتهء گفت بلى . گفت ديگر شنيده‌ام كه جامع الاصول احاديث را از خدمت شيخ صدر الدين سماع كردهء گفت بلى گفت چون سخن خدا و رسول خدا را مىخوانى و كما ينبغى بحث مىكنى و مىدانى و از آن كلمات بزرگوار پندپذير نمىشوى و بر مقتضاى هيچ آيت و حديثى عمل نمىكنى از من كجا خواهى شنيدن . پروانه گريان برخاست و در قدمهاى مولانا افتاد بعد از آن به عمل و عدل‌گسترى مشغول گشت » . ( 3 ) - چنان كه از مناقب العارفين برمىآيد معين الدين پروانه در اغلب مجالسى كه مولانا يا ياران او تشكيل مىداده‌اند حاضر مىشده است از آن جمله وقتى كمال الدين كابى در سنهء 656 به قونيه آمد و مريد مولانا شد مجلس سماعى ترتيب كرد « جميع سلاطين و اكابر در آن مجلس حاضر بودند و معين الدين پروانه و نواب سلطان به موافقت من ( كمال الدين راوى حكايت ) ايستاده بودند مولانا قوالان را بگرفت و اين رباعى فرمود :گرم آمد و عاشقانه و چست و شتاب * بر يافته روح او ز گلزار صواب بر جملهء فاضلان دوانيد امروز * در جستن آب زندگى قاضى كابو غزلى آغاز فرمود :مرا اگر تو ندانى بپرس از شب‌ها * بپرس از رخ زرد و ز خشكى لبهاو اين غزليست مطول » .