تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
روايت او مولانا باشراف استغاثهء او را دريافت و اين غزل را فرمودن گرفت : « 1 »
نگفتمت مرو آنجا كه آشنات منم * درين سراى فنا چشمهء حيات منم
و در پى غزل ديگر فرمود :
نگفتمت مرو آنجا كه مبتلات كنند * به يك نظر هدف ناوك بلات كنند
و حادثهء قتل سلطان ركن الدين در سلجوقنامهء ابن بىبى « 2 » بتفصيل مسطور و سبب اصلى آن خلاف باطنى معين الدين پروانه با سلطان بوده است . از امرا و وزراء روم جلال الدين قراطاى « 3 » و تاج الدين معتز « 4 » و صاحب شمس الدين اصفهانى كه ذكر او گذشت و از مريدان برهان الدين محقق و وزيران توانا و مقتدر عهد مولانا بود نسبت بدان استاد حقيقت‌شناس خضوع و بندگى تمام داشتند و از همه افزونتر معين الدين پروانه بمولانا اختصاص داشت . معين الدين سليمان بن على مشهور به پروانه « 5 » ابتدا مكتب‌دار بود ولى به جهت هوش و كياست بمقامات بلند فائز آمد و چندين سال در ممالك روم برسم نيابت فرمانروا بود و اگرچه خاندان سلجوقى نام سلطنت داشتند ليكن در معنى جميع كارها حتى عزل و نصب همان شهرياران بىتصويب و موافقت پروانه صورت نمىگرفت و از فرط عقل و زيرك‌سارى كه داشت بزرگان و پيران سلجوقى سر بر خط فرمانش نهاده بودند چنان كه همين زيركى سبب هلاك او شد و اباقا خان او را به جهت آنكه باطنا با پادشاه مصر
هامش
( 1 ) - و بنابراين دو غزل مذكور بايد به سال 664 منظوم شده باشد . ( 2 ) - صفحهء 299 - 303 . ( 3 ) - براى اطلاع از احوال او رجوع كنيد بمختصر تاريخ السلاجقة ، صفحهء 213 - 284 . ( 4 ) - اين امير تاج الدين از مردم خوارزم است كه پهلوى مدرسهء مولانا جهت خدمتكاران ابنيه‌اى ساخته است ، افلاكى گويد « امير تاج الدين استدعا نمود كه جهت ياران دار العشاقى بنا كند مولانا فرمود :ما قصر و چارطاق درين عرصهء فنا * چون عاد و چون ثمود مقرنس نمىكنيم جز صدر قصر عشق و در ان ساختن خلود * چون نوح و چون خليل مؤسس نمىكنيم( كليات - در اين ساحت خلود ) امير تاج الدين بيرون آمد و بسراى خود رفت و از مال جزيه سه هزار دينار با نواب خود ارسال كرد تا ياران بحمام دهند ، مولانا قبول نفرمود كه ما از كجا و شنقصهء دنيا از كجا ، آخرالامر حضرت سلطان ولد را شفيع گرفته گفت مولانا رضا بيند كه پهلوى مدرسهء عامره خانهء چند درويشان ( درويشانه ظ ) جهت خدمتكاران عمارت كند به اجازت سلطان ولد خانها بنياد كردند » و نام اين امير در دو جا از مختصر تاريخ السلاجقة تاج الدين معتز است و در مناقب افلاكى معتبر خوانده مىشود . ( 5 ) - براى آگاهى از مجارى احوال او رجوع كنيد بمختصر تاريخ السلاجقة ( صفحهء 272 - 320 ) .