تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
است و مدائحى كه در حق انكيانو « 1 » و سوغونجاق نويان شحنگان مغل در پارس دارد كه مؤيد اقامت او در شيراز مىباشد داستان سفر دوم سعدى را متزلزل مىسازد . و اين همه اشكال از آنجا ناشى است كه براى مسافرت دومين سعدى اسناد قوى در دست نيست و در اين دو روايت ذكر شاعرى و بسماع نشستن مولانا به ميان آمده كه بموجب آن بايد ملاقات او با سعدى پس از سنهء 642 يعنى اولين تاريخ « 2 » توجه مولانا بسماع و شعر بوقوع پيوسته باشد . با آن‌همه اگرچه سال ملاقات مولانا و سعدى بتحقيق معلوم نيست و گفتار افلاكى هم خالى از اشكال نمىباشد نظر بتوافق روايت او با گفتهء مؤلف عجائب البلدان كه بالقطع و اليقين مأخذ و سند ديگرى جز مناقب افلاكى در دست داشته در ملاقات اين دو بزرگ به‌آسانى ترديد نتوان كرد .
هامش
( 1 ) - انكيانو در سنهء 667 از طرف اباقا خان شحنگى پارس يافت و سعدى در حق وى قصيده‌اى دارد بدين مطلع :بسى صورت بگرديده است عالم * وزين صورت بگردد عاقبت همسوغونجاق نوئين بار اول در سنهء 670 و ديگربار به سال 677 برسيدگى امور پارس مأمور گرديد و سعدى اين قصيده دربارهء او گفته است :بس بگرديد و بگردد روزگار * دل به دنيا در نبندد هوشيارو در كليات سعدى ، چاپ بمبئى 1309 اين قصيده را در مدح انكيانو پنداشته‌اند ولى بدليل اين بيت :دولت نوئين اعظم شهريار * باد تا باشد بقاى روزگاراحتمال مىرود كه دربارهء سوغونجاق نوئين گفته باشد . ( 2 ) - مطابق اسنادى كه در دست داريم ظاهرا مولانا پيش از ديدار شمس شعر نمىساخته است و اين مطلب از طرفى مشكل است ولى بملاحظهء روايات از قبول آن چاره نيست .