سفرى داشته است « 1 » ليكن قطعى نبودن آن اسناد كه متضمن ملاقات او با همام و اباقا خان
هامش
( 1 ) - زيرا مقصود از صاحب ديوان درين قطعه علاء الدين عطا ملك جوينى است كه حاكم عراق عرب بود و بنابراين بايد اين عزيمت بعد از سفرهاى نخستين كه ما بين سنه 621 و 655 واقع شده اتفاق افتاده باشد .
و مؤيد اين احتمال و وقوع اين مسافرت اين غزل سعدى است كه در قسمت خواتيم ( ظاهرا غزلهائى كه سعدى در آخر عمر نظم كرده ) مىبينيم :مىروم و ز سر حسرت بقفا مىنگرم * خبر از پاى ندارم كه زمين مىسپرم
مىروم بيدل و بىيار و يقين مىدانم * كه من دلشدهء زار نه مرد سفرم
جان من زنده بتأثير هواى لب تست * سازگارى نكند آب و هواى دگرم
پاى مىپيچم و چون پاى دلم مىپيچد * بار مىبندم و از بار فروبستهترم
آتش خشم تو برد آب من خاكآلود * بعد ازين باد به گوش تو رساند خبرم
هر نوردى كه ز طومار غمم باز كنى * حرفها بينى آلوده به خونجگرم
تو مپندار كه حرفى به زبان آرم اگر * تا به سينه چو قلم باز شكافند سرم
گر سخن گويم من بعد شكايت باشد * ور شكايت برم از دست تو پيش كه برم
گرچه در كعبهء حضرت نبود نور حضور * همسفر به كه نمانده است مجال حضرم
گر به دورى سفر از تو جدا خواهم ماند * تو چنان دان كه همان سعدى كوتهنظرم
بقدم رفتم و ناچار بسر بازآيم * گر به دامن نرسد چنگ قضا و قدرمچنان كه ازين غزل روشن مىشود شيخ بسبب رنجش يكى از ياران يا پيوستگان و شايد يكى از بزرگان پارس در شيراز مجال قرار نديده و با دلى پر از شكايت كه از آن حرفى به زبان نمىآرد قصد مسافرت كرده ولى با آن شرط كه اگر ( بقدم رفت بسر بازآيد ) و علت اين مسافرت از روى همين غزل جز آنست كه در مقدمهء گلستان ( از آشفتگى اوضاع كشور پارس ) بيان مىكند و ناچار راجع به سفرى ديگر است خاصه كه در آغاز سفرهاى نخستين على الظاهر شيخ بنام سعدى مشهور و نيز شاعر نبوده است ، حال ببينيم كه شيخ تا كجا رفته و آيا به شرط خود وفا كرده است . غزل ديگر كه آن هم در خواتيم است به خوبى جواب اين سؤال را مىدهد ، غزل اينست :سعدى اينك بقدم رفت و بسر بازآمد * تا نگوئى كه ز مستى بخبر بازآمد
دل سوى خويشتن و خاطر شورانگيزش * همچنان ياوگى و تن بحضر باز آمد
فتنهء شاهد و سودازدهء باغ و بهار * عاشق نغمهء مرغان سحر بازآمد
سالها رفت مگر عقل و سكون آموزد * تا چه آموخت كز آن شيفتهتر بازآمد
خاك شيراز هميشه گل خوشبوى دهد * لاجرم بلبل خوشگوى دگر بازآمد
ميلش از شام بشيراز به خسرو مانست * كه به انديشهء شيرين ز شكر بازآمد
جرمناكست ملامت مكنيدش كه كريم * بر گنهكار نگيرد چو ز در بازآمدپيداست كه سعدى اين غزل را پس از غزل اول نظم كرده و بنابراين سعدى در سفر دوم تا شام رفته و محتملست كه از آنجا به آسياى صغير ( ممالك روم ) عزيمت كرده و مولانا را ديده باشد و بر فرض صحت اين حدس او ما بين 662 - 672 دورهء مسافرتهاى خود را تجديد كرده است . ناگفته نماند كه اين غزل در ضمن قصائد سعدى با مختصر تفاوتى ملاحظه مىشود كليات سعدى ، چاپ بمبئى 1309 قمرى .