تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
و سيف الدين در سنهء 658 وفات يافته ، پس در آن تاريخ شمس الدين صاحب‌ديوان و اصطلاح افلاكى ملك ملك فارس نبوده و بايد در سخن او بنوع ديگر تصرف كرد « 1 » و تأويلى قائل شد تا صدر و ذيل روايت با يكديگر متناقض نباشد . گذشته از آنكه به فحواى اين روايت بايد تصور كرد كه سعدى پس از بازگشت از سفرهاى خود و توطن در شيراز بار ديگر مسافرتى بروم كرده و اين سخن اگرچه از روى اقوال گذشتگان « 2 » در باب ملاقات او با اباقا خان و همام الدين شاعر معروف در تبريز بدست مىآيد و از اين دو بيت سعدى :
دلم از خطهء شيراز به كلى بگرفت * وقت آنست كه پرسى خبر از بغدادم هيچ شك نيست كه فرياد من آنجا برسد * عجب ار صاحب‌ديوان نرسد فريادم
نيز مستفاد است كه او از احوال ملك فارس پس از انقراض اتابكان دلخوش نبوده و عزم ( بقيهء پاورقى از ذيل صفحهء 131 )
هامش
سيف الدين باخرزى بود غزل را در كاغذى به نوشته با ارمغانيهاى غريب به خدمت فرستاد تا شيخ در سر آن غزل چه گويد ، جميع اكابر بخارا در خدمت شيخ حاضر بودند ، چون شيخ آن غزل را به فراغت تمام و امعان نظر مطالعه نمود نعره بزد و بى خود شورها كرد و جامه‌ها دريد و فريادها كرد و بعد از آن فرمود كه :زهى مرد نازنين زهى شهسوار دين * زهى قطب آسمان زهى رحمت زمينالحق غريب سلطانى كه در عالم ظهور كرده است حقا و ثم حقا كه كافهء مشايخ ماضى كه صاحب مكاشفه بودند در حسرت چنين مردى بودند از حضرت حق جل و علا تمنى مىبردند كه بدين دولت رسند ميسرشان نشد و آن سعادت به آخر زمانيان روى نمود چنان كه فرمود :مردى كه قوم پيشين در خواب جسته‌اند * آخرزمانيان را كرده است افتقاد( بيت از مولاناست ) اللّه اللّه چاروق آهنين بايد پوشيدن و عصاى آهنين به كف گرفتن و بطلب آن بزرگ رفتن » و مىگويد يكى از پسران سيف الدين بنام مظهر الدين در قونيه به خدمت مولانا رسيد و چندين سال اقامت نمود و باز بخارا شد و يكى ديگر از پسران وى در قونيه آسوده است و اين حكايت بر فرض صحت به اغراقات مخصوص افلاكى آميخته شده است . ( 1 ) - بدين‌طريق كه « ملك ملك فارس » عنوان شمس الدين در موقع حدوث اين حكايت نبوده بلكه افلاكى آن را از پيش خود نظر به وسعت نفوذ و اشتهار شمس الدين درين حكايت آورده باشد . ( 2 ) - داستان ملاقات او با اباقا خان در مقدمهء كليات سعدى و ذكر ديدار كردن وى همام الدين را در حبيب السير مذكور است و محققين در چگونگى ملاقات او با ايلخان ترديد دارند .
زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 132 | بديع الزمان فروزانفر