سه سال از مرگ استادش گذشته بود بدمشق رفت و مدرس اتابكيه و ظاهريه گرديد و در همان شهر وفات يافت :
صفى الدين از علماء بزرگ و دانشمندان اواخر قرن هفتم و اوائل قرن هشتم محسوبست و كتاب نهاية الوصول الى علم الاصول و زبدة الكلام فى علم الكلام از تأليفات او مىباشد و او در قونيه به خدمت مولانا رسيد و يكى از منكران معجب بود و مولانا در حق او فرمود كه « هزار گبر رومى را مسلمان كردن از آن سهلتر كه صفى الدين را صفائى بخشيدن كه لوح روح او چون روى مشقهاى كودكان سياه و تاريك گشته است » و اين حكايت راجع بوى در مناقب افلاكى ديده مىشود .
« مولانا صفى الدين هندى كه علامهء زمان بود و در مدرسهء پنبهفروشان مدرس بود ، گويند مردى بود پارسا و متدين مگر روزى بر بام مدرسه رفته بود و وضو مىساخت و طلبهء علم گرداگرد او حلقه زده از ناگاه آواز رباب به گوش او رسيده گفته باشد كه اين رباب چندانكه رفت بيشتر شد و بدعت از سنت گذشت در منع آن چارهء بايد كردن » و افلاكى روايت مىكند كه او بوسيلهء سلطان ولد پس از لابهها بمريدى پذيرفته گرديد .
شيخ سعدى
شيخ استاد سعدى شيرازى « 1 » ( م 694 ) كه به جهت عظمت مقام و شهرتى كه در ادبيات فارسى دارد مستغنى از تعريف و وصف است هم با مولانا معاصر بوده و او را در ضمن سفرها با مولانا اتفاق ديدار افتاده و سند اين مطلب دو روايت است : يكى روايت افلاكى و آن متضمن سبب و مقدمهء ملاقات مولاناست با شيخ سعدى و ديگر روايت مؤلف عجائب البلدان كه تا حدى تفصيل اين ملاقات را متضمن مىباشد و مؤيد روايت افلاكى تواند بود و روايت افلاكى اينست :
« ملك شمس الدين هندى كه ملك ملك شيراز بود رقعهاى به خدمت اعذب - الكلام الطف الانام شيخ سعدى اصدار كرده و استدعا نموده است كه غزلى غريب كه
هامش
( 1 ) - براى اطلاع مفصل از احوال شيخ سعدى و اقوال مختلفى كه مورخين دربارهء زندگانى او دارند رجوع كنيد به مقدمهاى كه فاضل محترم آقاى عبد العظيم قريب تأليف و بضميمهء گلستان بطبع رسانيدهاند .