مولانا جلال الدين رومى با شيخ صدر الدين بر وجه طيبت گفت كه ظاهرا يكبار براى شما خواند و يكبار براى ما » .
بهاء الدين قانعى طوسى
بهاء الدين احمد بن محمود قانعى طوسى هم از كسانى است كه از بيم مغل ترك وطن گفته خود را ببلاد روم افكندهاند و او در ايام شهريارى علاء الدين كيقباد بروم افتاد و در آن ناحيت حشمتى و حرمتى تمام يافت و بمدح علاء الدين كيقباد و غياث الدين كيخسرو و عز الدين كيكاوس روز مىگذاشت و تاريخ سلاجقه بنام سلجوقنامه و كليله و دمنه را بنظم كشيد و او با مولانا ديدار مىكرد و شرح يكى از مجالس او بدين قرار است :
« روزى مولانا در مدرسهء مبارك نشسته بود از ناگاه ملكالشعرا امير بهاء الدين قانعى كه خاقانى زمان بود با جماعتى اكابر به زيارت مولانا درآمدند ، قانعى گفت كه سنائى را دوست نمىدارم از آنكه مسلمان نبود ، فرمود بچه معنى او مسلمان نبود گفت از براى آنكه آيات قرآن مجيد را در اشعار خود ثبت كرده است و قوافى ساخته حضرت مولانا به حدت تمام قانعى را درهم شكسته فرمود كه خمش كن چه جاى مسلمانى كه اگر مسلمانى عظمت او را ديدى كلاه از سرش بيفتادى ، مسلمان توئى و هزاران همچون تو او از كونين مسلم بود » و گويند كه قانعى مولانا را مرثيت گفته است .
سراج الدين ارموى
قاضى سراج الدين ابو الثناء محمود بن ابو بكر ارموى « 1 » ( 594 - 682 ) از اجلهء علماء قرن هفتم و از شاگردان كمال الدين يونس « 2 » بشمار است و تأليفات چند در اصول فقه و دين و منطق
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد بطبقات الشافعية ، تأليف تاج الدين ابى نصر عبد الوهاب سبكى ، جلد پنجم ، طبع مصر ( صفحهء 155 ) .
( 2 ) - كمال الدين موسى بن ابى الفضل يونس ( 551 - 639 ) از ائمه علماء اسلام و اعاجيب روزگار بود ابتداء نزد پدر خود رضى الدين ابى الفضل ( 508 - 576 ) به تحصيل فقه پرداخت . سپس در سال 571 ببغداد رفت و در مدرسهء نظاميه اقامت گزيد و نزد مدرسين آن مدرسه علم مىآموخت و از آنجا بموصل آمد و بتدريس مشغول گرديد و يكى از جمله شاگردان او اثير الدين مفضل بن عمر الابهرى ( المتوفى 663 )
بقيه در ذيل صفحهء 127