يخرج من مدرسته و يتوجه الى بستان له فيمر به فقير على الطريق فى مسجد فيسأله فلم يتفق انه يعطيه شيئا و اقام على ذلك مدة سنين كثيرة فقال الفقير لاصحابه القوا على ثوبا و اظهروا انى ميت فاذا مرّ الصدر جهان فاسألوا لى شيئا فلما مرّ الصدر جهان قالوا يا سيدى هذا ميت فدفع له شيئا من الدراهم ثم نهض الفقير و القى الثوب عنه فقال له الصدر جهان لو لم تمت ما اعطيتك شيئا فلما فرغ مولانا جلال الدين من حكايته خرج الشيخ قطب الدين على وجهه و ذلك ان الشيخ جلال الدين فهم عن الشيخ قطب الدين انه جاء ممتحنا له » و ظاهرا روايت اخير بصواب نزديكتر باشد « 1 » .
فخر الدين عراقى
فخر الدين ابراهيم بن شهريار « 2 » ( 600 - 688 ) اصلا از همدان است و به همين مناسبت در اشعار عراقى تخلص مىكرد و او پس از تحصيل كمال بنا به روايت دولتشاه دست ارادت در دامن شيخ شهاب الدين سهروردى زد و به روايت صحيحتر بارقهء عشقى بر جان وى تافت و سر در بقيه از ذيل صفحه 122
هامش
هم شناسيد و ندادش صدقهاى * در دلش آمد ز حرمان حرقهاى
رفت پس پيش كفنخواهى پگاه * كه بپيچم در نمد نه پيش راه
هيچ مگشا لب نشين و مىنگر * تا كند صدر جهان اينجا گذر
بو كه بيند مرده پندارد به ظن * زر در اندازد پى وجه كفن
هرچه بدهد نيمهاى بدهم به تو * همچنان كرد آن فقير كديهخو
در نمد پيچيد و در راهش نهاد * معبر صدر جهان آنجا فتاد
چند زر انداخت بر روى نمد * دست بيرون كرد از تعجيل خود
گفت با صدر جهان چون بستدم * اى ببسته بر من ابواب كرم
گفت ليكن تا نمردى اى عنود * از جناب ما نبردى هيچ سودباختصار نقل شد .
( 1 ) - چه افلاكى در غالب اين موارد سخن بيرون از دائره تحقيق مىراند و نظر او در كتاب خود ترويج طريقه و عقيدهء مولويانست و اين نظر با گفتهء سيوطى دربارهء قطب الدين « لا يحمل هما و لا يغير زى الصوفية » بغية الوعاة ، طبع مصر ( صفحهء 290 ) منافات ندارد زيرا ممكن است قطب الدين به پيرى ديگر ارادت ورزيده باشد ، گذشته از آنكه داشتن لباس تصوف دليل درويشى نيست .
( 2 ) - براى اطلاع از احوال وى رجوع كنيد بتاريخ گزيده ، چاپ عكسى ( صفحهء 822 ) و نفحات الانس و تذكرهء ميخانه ، طبع لاهور ( صفحهء 27 - 48 ) و تذكرهء دولتشاه ، طبع ليدن ، ( صفحهء 210 - 218 ) و آتشكده و هفت اقليم و مجمع الفصحاء ، جلد اول ، طبع ايران ( صفحهء 339 ) .