تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
راه طلب نهاد تا در مولتان به خدمت شيخ بهاء الدين زكرياى مولتانى رسيد و مدت 25 سال ، يعنى از سنهء 641 تا 666 كه سال وفات شيخ مذكور است ، نزد او بسر مىبرد و پس از آن ظاهرا بسبب مخالفت اصحاب و كسان شيخ بهاء الدين با وى بر سر خلافت بعزم حج سفر گرفت و در شهر مكه « 1 » و مدينه چند قصيده بنظم آورد و بممالك روم آمد و در محضر شيخ صدر الدين قونوى به تحصيل اصول عرفان مشغول گرديد و كتاب فصوص و فتوحات را از تأليفات محيى الدين بدرس مىخواند و در اثناء درس فصوص كتاب لمعات « 2 » را كه از مهمات كتب عارفانه‌ايست كه بر اصول محيى الدين تأليف شده مدون ساخت و بر شيخ بگذرانيد . در ايام اقامت قونيه عراقى شهرتى حاصل كرد و معين الدين پروانه به او ارادت مىورزيد و در شهر توقات براى او خانقاهى بنياد نهاد و بعد از گرفتارى و قتل پروانه بدست اباقا خان ( 675 ) ناچار از بلاد روم بمصر و شام پناه برد و در مصر بمقامات ارجمند نائل آمد و آخرالامر بشام درگذشت و در صالحيه مدفون گرديد . عراقى با مولانا جلال الدين على التحقيق ديدار كرده چه قطع‌نظر از اشتراك طريقه و ذوق شاعرى چنان كه گذشت رشتهء دوستى و يگانگى مولانا با صدر الدين استاد عراقى پيوسته شده بود و اين دو استاد با يكديگر آميزش داشتند و در مجالس سماع امرا و بزرگان قونيه حضور بهم مىرسانيدند ، جاى ترديد نيست كه عراقى در اين مجالس حاضر بوده و از روش فكر و معانى مولانا بهره مىبرده و افلاكى اين حكايت را در ارتباط عراقى با مولانا نوشته است . « روزى در مدرسه سماعى عظيم بود و خدمت شيخ فخر الدين عراقى كه از عارفان زمان بود در آن ساعت حالتى كرده خرقه‌اش افتاده مىگشت و بانگها مىزد همانا كه حضرت مولانا در گوشهء ديگر سماع مىكرد و خدمت مولانا اكمل الدين طبيب
هامش
( 1 ) - دو قصيده بمطالع ذيل در وصف مكه گفته است :اى جلالت فرش عزت جاودان انداخته * گوى در ميدان وحدت كامران انداخته حبذا صفحه‌اى بهشت مثال * كه بود آسمانش صف نعالو چند قصيده هم در مدينه بنظم آورده است . ( 2 ) - اين كتاب بر طريقهء سوانح تأليف احمد غزالى ( التوفى 520 ) تأليف شده و بس فصيح و شورانگيز افتاده و عبد الرحمن جامى ( المتوفى 898 ) آن را به فارسى شرح كرده و اشعة اللمعات ناميده است .