تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
تو هر ذره كه مىبينى بجو درّ دگر در وى * كه هر ذره همىگويد كه در باطن دفين دارم ترا هر گوهرى گويد مشو قانع بحسن من * كه از شمع ضمير است اينكه نورى در جبين دارم خمش كردم كه آن هوشى كه دريابى ندارى تو * مجنبان گوش و مفريبان كه هوش تيزبين دارم
به روايت افلاكى « 1 » حرم مولانا به دو گفت كاش مولانا 400 سال عمر كردى تا عالم را از حقائق و معارف پر ساختى . مولانا فرمود مگر ما فرعونيم ، مگر ما نمروديم ما بعالم خاك پى اقامت نيامديم ما در زندان دنيا محبوسيم اميد كه عن‌قريب به بزم حبيب رسيم ، اگر براى مصلحت و ارشاد بيچارگان نبودى يكدم در نشيمن خاك اقامت نگزيدمى . « و خدمت مولانا « 2 » در وصيت اصحاب چنين فرموده است اوصيكم بتقوى اللّه فى السر و العلانية و بقلة الطعام و قلة المنام و قلة الكلام و هجران المعاصى و الآثام و مواظبة الصيام و دوام القيام و ترك الشهوات على الدوام و احتمال الجفاء من جميع الانام و ترك مجالسة السفهاء و العوام و مصاحبة الصالحين و الكرام فان خير الناس من ينفع الناس و خير الكلام ما قل و دل و الحمد للّه وحده » . گويند « 3 » در شب آخر كه مرض مولانا سخت شده بود خويشان و پيوستگان اضطراب عظيم داشتند و سلطان ولد فرزند مولانا هردم بىتابانه بسر پدر مىآمد و باز تحمل آن حالت ناكرده از اطاق بيرون مىرفت ، مولانا اين غزل آتشين را در آن‌وقت نظم فرمود و اين آخرين غزليست كه مولانا ساخته است :
رو سر بنه ببالين تنها مرا رها كن * ترك من خراب شبگرد مبتلا كن
هامش
( 1 ) - مجموعهء يادداشتهاى آقاى كاظم‌زادهء ايران‌شهر كه در نسخهء افلاكى كه مرجع اين ضعيف بوده به‌واسطه افتادگى بعضى اوراق آن ديده نمىشود . ( 2 ) - نفحات الانس . ( 3 ) - اين حكايت در حاشيهء كليات شمس كه متعلق بجناب آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى مىباشد و نسخهء نفيسى است از مناقب افلاكى نقل شده است .