بنظم آرد ، مولانا فى الحال از سر دستار خود كاغذى كه مشتمل بود بر 18 بيت از اول مثنوى يعنى از
« بشنو از نى چون حكايت مىكند »
تا
« پس سخن كوتاه بايد و السلام »
بيرون آورد و بدست حسام الدين چلبى داد .
جذب و كشش حسام الدين كه در قوت از جذب شمس كمتر نبود بار ديگر درياى طبع مولانا را كه نسبة آرامشى داشت به جنبش درآورد و شور و بىقرارى ديگر داد و مولانا روز و شب قرار و آرام نمىگرفت و بنظم مثنوى مشغول بود و شبها حسام الدين در محضر وى مىنشست و او به بديههء خاطر مثنوى مىسرود و حسام الدين مىنوشت و مجموع نوشتهها را به آواز خوب و بلند بر مولانا مىخواند و چنان كه ابيات مثنوى حاكى است بعضى شبها نظم مثنوى « 1 » تا سپيدهدم از هم نمىگسست و گفتن و نوشتن تا به صبحگاه مىكشيد .
بقيه از ذيل صفحهء 107
هامش
آنچنان گويد حكيم غزنوى * در الهىنامه گر خوش بشنوى
كم فضولى كن تو در حكم قدر * درخور آمد شخص خر با گوش خراشاره است بدين بيت حديقه :تو فضول از ميانه بيرون بر * گوش خر درخور است با سر خرثالثا اغلب آنچه مولانا از سنائى نقل مىكند مأخذ آنها كتاب حديقه مىباشد كه در مثنوى مولانا و اصول افكارش تأثيرى بليغ دارد ، گذشته از معانى و مضامين بسيار كه از حديقه اقتباس كرده و بدان اشارتى نفرموده است باوجود اين قرائن شبههاى نيست كه الهىنامه سنائى همان حديقه مىباشد ، اما اينكه چرا مولانا كتاب حديقه را بدين اسم مىخواند گمان مىرود كه علاوه بر جهت تعظيم سبب آن اين است كه سنائى خويش را در بيت ذيل الهى ناميده است :الهى نام خود كردم به دو نسبت كنم خود را * اگر هر شاعرى نسبت به به همان و فلان داردو چون اين نام از جنبهء عرفانى و استغراق سنائى در عشق إله عالم كاشف است مولانا هم كتاب حديقه را كه ديوان و مجموعهء اسرار عرفان و توحيد است بنام ( الهىنامه ) يعنى نامهاى كه به الهى يا إله منسوب است مىخواند و با تصريح مولانا در هر دو مورد از ذكر الهىنامه بنام ( حكيم غزنوى ) شكى نخواهد بود كه الهىنامهء فريد الدين عطار مقصود نيست .
( 1 ) - مقصود اين بيت است :صبح شد اى صبح را پشت و پناه * عذر مخدومى حسام الدين بخواهمثنوى ، دفتر اول ، چاپ علاء الدوله ( صفحهء 47 ) و همين مطلب را افلاكى هم روايت مىكند .