تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
مشهور گرديده‌اند و حسام الدين را هم بمناسبت آنكه پدر و جدش شيخ فتيان بوده‌اند « ابن اخى ترك » گويند . حسام الدين هنوز مراهق نشده بود كه پدرش درگذشت « تمامت اكابر و مشايخ زمان و ارباب فتوت او را پيش خود دعوت كردند ، چه تمامت اخيان معتبر ممالك تربيهء آبا و اجداد او بودند و فقاع از ايشان مىگشودند ، همچنان علىحده صحت صحبت هريك را بامعان نظر دريافته با جميع لالايان و جوانان خود راست به حضرت مولانا آمده سر نهاد و خدمت آن حضرت را اختيار كرده خدمتكاران و جوانان خود را دستور داد تا هريك به اكساب خود مشغول شوند و از حاصل اسباب و املاك ما لا بد او را مهيا گردانند و هرچه داشت بدفعات نثار آن حضرت كرد و چنان شد كه هيچش نماند تا حدى كه لالايان تشنيع زدند كه هيچ اسباب و املاك نماند فرمود كه اسباب خانه را بفروشيد بعد از چند روز گفتند كه به غير از ما هيچ ديگر نماند فرمود الحمد للّه رب العالمين كه متابعت ظاهر ( سنت ) رسول اللّه ميسر شد ، شما را نيز حسبة للّه و طلبا لمرضاته بعشق مولانا آزاد كردم » . در آن ايام كه شيخ صلاح الدين برگزيده و خليفهء مولانا بود حسام الدين در خدمت وى بشرائط بندگى و ارادت قيام مىكرد و سر تسليم در پيش مىداشت و چون صلاح الدين خرقه تهى كرد نظر به جانبازى و فداكارىاى كه از آغاز در بندگى مولانا كرده بود « مقبول آن حضرت شد و هرچه از عالم غيب حاصل مىشد همه را به حضرت چلبى حسام الدين فرستاده او را مقدم اصحاب و سرلشكر جنود اللّه گردانيد » . اخلاص و حسن ارادت نخستين به حدى در مولانا كارگر افتاده بود كه حسام الدين را بر كسان و پيوستگان خود ترجيح مىداد « و هرچه از عالم غيب ملوك و امرا و مريدان متمول از اسباب و اموال دنياوى فرستادندى همان ساعت به چلبى حسام الدين فرستادى و عنان تصرف و تصريف امور را بدست او باز داده بود مگر روزى امير تاج الدين معتز مبلغ هفتاد هزار درم سلطانى فرستاده بود فرمود كه همه را برگيرند و به چلبى حسام الدين برند ، سلطان ولد فرموده باشد كه در خانه هيچ نيست و هر فتوحى كه مىآيد خداوندگار به چلبى مىفرستد ، پس ما چه كنيم ؟ فرمود كه بهاء الدين و اللّه باللّه تاللّه كه اگر صد هزار كامل زاهد را حالت مخمصه واقع شود و بيم هلاكت باشد و ما را يكتا نان