بر بام انداخته از ناگاه صلاى جمعه دردادند و جامههاش منجمد شده بود همچنان بر تن خود پوشيده به مسجد رفت جماعتى گفته باشند كه بر جسم شيخ مبادا سرما زيان كند فرمود كه زيان جسم از زيان جان و ترك امر رحمان آسانتر است » .
از نظر فطرت و طبيعت نيز آرامش و سكونى هرچه تمامتر داشت و به همين جهت مولانا در قرب و اتصال او بالنسبه ساكن و آرام گرديد و آن آتش كه از اثر صحبت گيراى شمس الدين در جان مولانا افروخته و زبانهزنان شده بود به آب لطف و باران فيض وجود صلاح الدين تا حدى فرونشست و گوئى اين امن و فراغ موقت مقدمهء حصول انقلابى آتشين و شورى عظيمتر بود كه شورانگيزان غيب در نفس حسام الدين چلبى از براى دل سودازده و جان نيمسوختهء مولانا تهيه مىديدند .
حسام الدين حسن چلبى
حسام الدين حسن بن محمد بن حسن « 1 » كه مولانا وى را در مقدمهء مثنوى مفتاح خزائن عرش و امين كنوز فرش و بايزيد وقت و جنيد زمان مىخواند اصلا از اهل ارميه است و بدين جهت مولانا وى را در مقدمهء مثنوى « ارموى الاصل » گفته است و خاندان او به قونيه مهاجرت كرده بودند و حسام الدين در آن شهر « 2 » به سال 622 تولد يافت .
چلبى كه در اشعار مولانا و در كتب تذكره بر وى اطلاق شده عنوان ديگر حسام الدين و بهمنزلهء لقبى است كه از اصل معنى عمومى چلبى « 3 » « سيدى » بطريق تقييد و تخصيص عام بخاص منصرف و در اصطلاح متقدمان « 4 » به حسام الدين اختصاص يافته است .
هامش
( 1 ) - گذشته از آنكه نسبت او به همين ترتيب در مقدمهء مثنوى و مناقب العارفين و نفحات الانس مذكور است از اين بيت مولانا هم لقب و نام او را استنباط توان كرد .اى شه حسام الدين حسن مىگوى با آن شه كه من * دل را غلاف معرفت بهر حسامت مىكنم( 2 ) - سند اين تاريخ فهرستى است كه مدير موزهء قونيه از كسانى كه در مقبره مولانا مدفونند بضميمهء نقشهء مقبره و توابع آن فراهم كرده و تاريخ ولادت و وفات آنان را حتى المقدور نوشته است .
( 3 ) - و چلبى بجيم معقود و لام مفتوحين و باء موحدة و ياء و تفسيره بلسان الروم سيدى - رحلهء ابن بطوطه ، طبع مصر ، جلد اول ( صفحهء 183 ) .
( 4 ) - و ليكن در خاندان مولانا اين كلمه عنوان اشخاص ديگر نيز بوده است مانند عارف چلبى و چلبى عابد و چلبى امير عالم و غيره .