كه همه جمع قصد آن دارند * كه فلان را زنند و آزارند
بعد زجرش كشند از سر كين * زير خاكش نهان كنند و دفين
پس رسيد اين بشه صلاح الدّين * نور چشم و چراغ هر رهبين
خوش بخنديد و گفت آن كوران * كه ز گمراهيند بىايمان
نيستند اينقدر ز حق آگاه * كه بجز ز امر او نجنبد كاه
مىبرنجند از اينكه مولانا * كرد مخصوصم از همه تنها
خود ندانسته اينكه آينهام * نيست نقشى مرا معاينهام
در من او روى خويش مىبيند * خويشتن را چگونه نگزيند
عاشق او بر جمال خوب خود است * برد گر كس گمان مبر كه بد است
مشفقم من بر آن همه چو پدر * خواسته از خدا و پيغمبر
كه رهند از بلاى نفس عدو * كارهاشان چو زر شود نيكو
خشمگين شد از آن گروه لئيم * گشت واقف ز راز شيخ عليم
هر دو باهم ز قوم گرديدند * صحبت جمله را چو گرديدند
ره ندادند ديگر ايشان را * آن لئيمان كور و بىجان را
مدتى چون بر اين حديث گذشت * همه را خشك گشت روضه و كشت
مدد از حق به دو بريده شد آن * لاجرم برنرست در بستان
روزها شيخ را نمىديدند * همه شب خواب بد همىديدند
آخر كار جمله دانستند * همچو ماتمزده بهم شستند
گفته باهم اگر چنين ماند * چه شود حال ما خدا داند
همه جمع آمدند بر در او * مىنهادند بر زمين سر و رو
گفته از صدق ما غلامانيم * شاه خود را بعشق جويانيم
لابهها كرده زين نسق شب و روز * با دو چشم پرآب از سر سوز
چون شنيدند هر دو زارى را * ساز كردند چنگ يارى را
در گشادند و راهشان دادند * قفلهاى ببسته بگشادند
توبههاشان قبول شد آن دم * شاد گشتند و رفت از دل غم
علاوه بر روايت ولدنامه و مناقب العارفين از آثار خود مولانا نيز استنباط