تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
گفته باهم كزان يكى رستيم * چون نگه مىكنيم در شستيم اينكه آمد ز اولين بتر است * اولين نور بود و اين شرر است داشت او هم بيان و هم تقرير * فضل و علم و عبارت و تحرير بيش از اين خود نبود كان شه ما * بود ازو بيشتر بعلم و صفا حيف مىآمد و غبين كه چرا * جويد آن شيخ بيش كمتر را كاش كان اولين بودى باز * شيخ ما را رفيق و هم دمساز نبد از قونيه بد از تبريز * بود جان‌پرور و نبد خون‌ريز همه اين مرد را همىدانيم * همه همشهرئيم و هم خانيم خرد در پيش ما بزرگ شد است * او همانست اگر سترگ شد است نه ورا خط و علم و نه گفتار * بر ما خود نداشت او مقدار عامى محض و ساده و نادان * پيش او نيك و بد بده يكسان دائما در دكان بدى زركوب * همه همسايگان ازو در كوب نتواند درست فاتحه خواند * گر كند زو كسى سؤالى ماند كاى عجب از چه روى مولانا * كه نيامد چو او كسى دانا روز و شب مىكند سجود او را * بر فزونان دين فزود او را هرچه دارد همه دهد با او * از زر و سيم و جامه‌هاى نكو پيش از اين جاش بود صف نعال * فخر كردى ز ما ميان رجال چون شود اينكه ماورا اكنون * شيخ خوانيم يا ز شيخ افزون زين نمط فحشهاى زشت و درشت * گاه گفته به روش و گه پس پشت جمله را رأى اين‌چنين افتاد * كه چو ز اسب مراد زين افتاد سر ببازيم زنده‌اش نهليم * چون ازو جان فكار و خسته‌دليم همه گشتند جمع در جائى * كه جز اين نيستمان گزين رائى كه ورا از ميانه برگيريم * عشق آن شاه را ز سر گيريم همه سوگندها بخورده كزين * هركه گردد يقين بود بىدين يك مريدى برسم طنازى * شد از ايشان و كرد غمازى او همان لحظه نزد مولانا * آمد و گفت آن حكايت را