تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
صلاح الدين مردى « 1 » امى بود و روزگار در قونيه بشغل زركوبى مىگذرانيد و در دكان زركوبى مىنشست و ساعتى از عمر را صرف تحصيل علوم ظاهر و قيل و قال مدرسه و بحث و نظر كه به عقيدهء « 2 » اين طايفه حجاب اكبر و سد راه است نكرده بود و حتى اينكه از روى لغت و عرف ادبا صحيح و درست هم سخن نميراند و بجاى قفل ، قلف و بعوض مبتلا « 3 » مفتلا مىگفت و ديگر آنكه وى از مردم قونيه و با اكثر ارادتمندان مولانا از يك شهر بود و مردم قونيه از آغاز كار او را ديده و از احوالش آگهى داشتند و مطابق مثل معروف آبى كه از در خانه مىگذرد گل‌آلود است . همشهرى امى خود را شايسته و درخور مقام شامخ ارشاد نمىدانستند و مانند همه منكران انبيا و اولياء و بزرگان عالم گرفتار شبههء مشابهت ظاهرى گرديده از صفاى باطن و كمال نفسانى صلاح الدين غافل شده ظاهر را مناط باطن و ضدى را مقياس ضد ديگر شناخته بودند . مولانا به كورى چشم منكران حسود ، ديده بر صلاح الدين گماشت و همان عشق و دلباختگى كه با شمس داشت با وى بنياد نهاد و از آنجا كه صلاح الدين مردى آرام و نرم و جذب و ارشادش بنوع ديگر بود شورش و انقلاب مولانا آرام‌تر گرديد و از بىقرارى بقرار بازآمد و براى شكستن خمار هجران شمس از پيمانهء وجود او رطلهاى سبك مىنوشيد . هرچه بر ارادت مولانا به صلاح الدين مىافزود دشمنى ياران هم فزونى مىگرفت
هامش
( 1 ) - در مناقب العارفين ذكر شده « اغلب طاعنان و طاغيان شيخ را عامى و نادان مىخواندند » و در ولدنامه نيز آمده است :عامى محض و ساده و نادان * پيش او نيك و بد بده يكسان( 2 ) - عرفا نقل مىكنند « العلم هو الحجاب الاكبر » و مولانا در بيان اين عقيده گويد :بر نوشته هيچ بنويسد كسى * يا نهالى كارد اندر مغرسى كاغذى جويد كه آن به نوشته نيست * تخم كارد موضعى كه كشته نيست اى برادر موضع ناكشته باش * كاغذ اسپيد نابنوشته باش تا مشرف گردى از ن و القلم * تا بكارد در تو تخم آن ذو الكرممثنوى ، دفتر پنجم ، چاپ علاء الدوله ( صفحه 482 ) . ( 3 ) - افلاكى روايت مىكند « روزى مولانا فرمود آن قلف را بياوريد و در وقتى ديگر فرموده بود كه فلانى مفتلا شده است بو الفضولى گفته باشد كه قفل بايستى گفتن و درست آنست كه مبتلا گويند ، فرمود كه آن چنانست كه گفتى اما جهت رعايت خاطر عزيزى چنان گفتم كه روزى صلاح الدين مفتلا گفته بود و قلف فرموده و راست آنست كه او گفته چه اغلب اسماء و لغات موضوعات مردم است در هر زمانى از مبدأ فطرت » .