تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢

فصل چهارم - روزگار تربيت و ارشاد

چون مولانا از وجود شمس نوميد و از جستجوى او فارغ‌دل گشت و به قونيه باز آمد بناى تربيت و ارشاد را بر بنيادى نو و اساسى جديد نهاد و هرچند به ترك وعظ و تدريس و تصدى مناصب ظاهر گفته بود به دلگرمى تمام بتكميل ناقصان و ارشاد سالكان روى آورد و بوسيلهء بيت و غزل و سماع نازك‌طبعان لطيف‌خوى را به رقائق انسانيت آشنا مىكرد و گاه‌وبيگاه اميران و فقيران و مسلم و نامسلمان را بيگانگى و دوستى راه مىنمود و بغايات كمال مىخواند . در حقيقت دورهء آشفتگى و انقلاب و سرگرمى مولانا از انوار معانى و حقائقى كه در وجود شمس مىيافت مسافرتى عقلانى بود كه مولانا از آن سفر با دلى لبريز از حقيقت و وجودى ممتلى از لطف ذوق باز آمد و نتائج اين سير را به رشتهء الفاظ كشيده برسم ارمغان در دامن روزگار افشاند و بر ياران معاصر و آيندگان نثار كرد . ازين تاريخ ( سنهء 647 ) تا هنگام ارتحال ( 672 ) مولانا بنشر معارف الهى مشغول بود ولى نظر به استغراقى كه در كمال مطلق و جلوات جمال الهى داشت بمراسم دستگيرى و ارشاد طالبان چنان كه سنت مشايخ و معمول پيرانست عمل نمىكرد و پيوسته يكى از ياران گزين را بدين كار برمىگماشت و اولين‌بار شيخ صلاح الدين را منصب شيخى و پيشوائى داد .

شيخ صلاح الدّين زركوب قونوى

صلاح الدين فريدون « 1 » از مردم قونيه و ابتداء « 2 » مريد برهان الدين محقق بود و دوستى و پيوستگى او بمولانا در بندگى و ارادت برهان آغاز گرديد و در مدت مسافرت مولانا بدمشق و بازگشت او و وفات برهان صلاح الدين در
هامش
( 1 ) - مناقب افلاكى و نفحات الانس و در مناقب افلاكى نام پدر او را بدين‌طريق نوشته‌اند : « ماغنيان » و به جهت انحصار نسخه معلوم نشد اصل اين كلمه چيست . ( 2 ) - نفخات جامى و مناقب افلاكى .