تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
هرچند از لفظ چند سالى در بيت ولدنامه راجع به سفر نخستين و ماهها در باب سفر دوم ممكن است بيش از اين مدت مستفاد گردد ولى چون مفهوم حقيقى چند سالى و ماهها مبهم است و شعرا نيز در سنوات چندان دقتى لازم نمىشمارند باستناد آن از حدس مذكور صرفنظر نتوان كرد . به روايت افلاكى علت بازگشت مولانا بولايت روم آن بود كه « چون جميع اهالى قونيه و اكابر روم در فراق مولانا بيچاره شدند باتفاق به حضرت سلطان روم و امرا كيفيت حال را عرضه داشته محضرى معتبر در دعوت مولانا نوشته تمامت علما و شيوخ و قضاة و امرا و اعيان بلاد روم على العموم نشانها كردند و باز به وطن مألوف و مزار والد عزيزش دعوت كردند » و بر بطلان اين سخن اگرچه دليلى در دست نيست و قرائن و روايات حاكى است كه پادشاهان سلجوقى روم به خاندان مولانا ارادت مىورزيده‌اند با اين‌همه بىشك سبب اصلى در بازگشت مولانا همان نوميدى از ديدار شمس بوده است . در ايام اقامت دمشق با آنكه مولانا سر در طلب شمس داشت باز هم بىيار و دمسازى كه پيكر محبت را در مرآة سلوك وى توان ديد بسر نمىكرد و با شيخ حميد الدين نامى از اولياء كامل خدا دوستى مىورزيد و چون عزيمت قونيه فرمود وى را در دمشق بگذاشت و با خويشتن به قونيه نياورد .

آثار شمس الدّين

چنان كه اشارت رفت شمس الدين مردى عالم و كامل و جهان ديده و بصحبت بسيارى از مردان رسيده بود و در سلوك ظاهر و سير باطن مقامى بلند و در فنون قال و رموز حال كمالى بسزا داشت و اگر دست به كار تأليف مىزد و بتقييد معانى همت مىگماشت بر ورق در مىپاشيد و گوهر مىافشاند و خاطر و مغز اصحاب طلب را بلطف سخن بوستان ارم مىساخت و آثار گرانبها به يادگار مىگذارد ولى چون اكثر اين طايفه علم ظاهر و كتابت را سد طريق و حجاب راه مىدانند و در تأليف كتب عنايتى مبذول نمىدارند بدين جهت اكنون كتابى كه تأليف يافته و ريخته خامهء شمس الدين باشد موجود نيست و پيشينيان هم نشانى از آن نديده‌اند و آثار وى منحصر است در كتابى بنام
زندگانى مولانا ( فارسى ) — صفحة 88 | بديع الزمان فروزانفر