عامر بن جزء بن مالك قرنى باشد كه از مردم يمن و از كسانى بوده كه روزگار پيمبر را درك كرده و در سال 37 هجرى درگذشته است در اين نيز ترديد است زيرا كه اساسا محقق نيست كه اويس قرنى متصوف بوده باشد و در اسناد سلسلهء تصوف به او ترديد است و آنچه بيشتر مدلل مىشود اين است كه اويس قرنى مردى پارسا و پرهيزگار از طبقهء تابعين بوده و پارسائى و پرهيزگارى او با افكار تصوف و عرفان توأم نبوده است و اگر هم اويس قرنى صوفى بوده باشد ظاهرا طريقهء خاصى كه منسوب به او باشد هرگز نبوده است و اگر هم بوده باشد قطعا در زمان عطار و در قرن ششم و هفتم اثرى از چنين طريقهاى در تصوف نيست . نكتهء ديگر اين است كه جامى در نفحات الانس گويد بعضى گفتهاند اويسى است و مؤلف خزينة الاصفيا مىنويسد كه صاحب كتاب مناقب غوثيه شيخ محمد صادق شيبانى مىفرمايد كه شيخ فريد الدين عطار مريد صحبت شيخ صنعان بود ، چون شيخ صنعان به سبب ظهور كلمات بىادبى كه به نسبت حضرت غوث الاعظم بر زبان آورده بود گرفتار پنجهء بلا گرديد شيخ فريد الدين عطار همراه وى بود . مراد از حضرت غوث الاعظم در كتب عرفا محيى الدين ابو محمد عبد القادر بن ابو صالح زنگى دوست گيلى يا گيلانى يا جيلى عارف مشهور است كه مؤسس طريقهء قادرى است و در 470 ولادت يافته و در 561 درگذشته است و شست هفتاد سال پيش از عطار مىزيسته اما به هيچ وجه در آثار عطار ذكرى و اشارهاى كه تشنيع و ايرادى نسبت به او باشد نيافتم . مؤلف مجالس العشاق هم مىنويسد : بعضى گويند پير ارشاد او شيخ صنعان بوده و قصهء او نيز اندكى مفهوم مىشود . شيخ صنعان كه در ادبيات فارسى بسيار معروف است و داستان شورانگيز عاشقانهء بسيار لطيفى دارد درست معلوم نيست كه بوده . در ادبيات فارسى اين مرد زاهد و عابد و گوشهنشين و از جهان گذشته بوده است و دلدادهء دختر ترسائى شده و دست از مسلمانى شسته و به كليسا رفته و به خاطر آن دلدار خود زنار بسته و چليپا را پرستيده است . يگانه
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: سعيد نفيسى
ص٩٩