چون پيمبر عين ايمان خواندش * هم ورا خود قاف قرآن خواندش
با رضا و صبر بر نايد نفس * قاف قرآن را همين سيمرغ بس
سخت بود از غصه مشتى عام را * كو بود رحمت ذوى الارحام را
آنكه بود اصل غضب در كل حال * كى تواند ديد رحمت را جمال
او به قرآن خواندنش بنشسته بود * كشتى درياى قرآن بسته بود
چون به تيغ و كشتنش بردند دست * او چنان كشته بكشتى درنشست
لاجرم چون كرد بىسر دشمنش * كرد قرآن ختم آن بىسر تنش
چون به آخر خواند قرآن تن بزد * دشمنان خويش را گردن بزد
عشق قرآن چون رگى با جانش داشت * هم رگ و هم پى همه قرآنش داشت
از رگش چندانكه دانى خون چكيد * تا اجل در عشق او در خون دويد
لاجرم قرآن شاهد بر جمال * تا ابد آن قطرهء خون كرد حال
نى كه چون آن قطرهء خون گشت خشك * مشك قرآن گشت اگر خونست مشك
نى كه چون يك خون او بيرون فتاد * قلب قرآن گشت و قلب از خون فتاد
حق تعالى گفت با روح الامين * بازپرسيد از نبى العالمين
كاى نبى خشنودم از عثمان خويش * هست او خشنود از رحمان خويش
پس از اين قرار اشعارى كه در مصيبتنامه و اسرارنامه و مختارنامه و در مثنويهاى ديگر خود در مناقب علىّ بن ابى طالب دارد و مؤلف مجالس المؤمنين براى اثبات گفتار خود بدانها استشهاد كرده و مؤلف روضات الجنات هم آنها را تكرار كرده است و برخى اشعار ديگر بر آنها افزوده به هيچ وجه منافاتى با آنچه پيش از اين گفتم ندارد .
اما در باب طريقهء عطار با آنچه پيش از اين گذشت ترديدى نيست كه وى از سلسلهء كبرويه و از معتقدان به اصول نجم الدين كبرى بوده و اينكه مؤلف خزينة الاصفياء و سفينة الاولياء و طرائق الحقائق نوشتهاند كه برخى او را اويسى دانستهاند كه گويا مراد ايشان از اويسى پيروان طريقهء اويس قرنى يعنى اويس بن