تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
مصطفى گفتا خداوند جليل * بود و خواهد بود جاويد و خليل گر مرا بودى خليلى جز احد * آن ابو بكر منستى تا ابد يك تجلى خلق را عام آمده است * خاص او انوار انعام آمده است مرده‌اى كه مىرود در روى خاك * هست از قول نبى صديق پاك چون صفات سوء در وى مرده بود * سر به صدق زندگى آورده بود او درين عالم بيفتاده ز خويش * جان به آن عالم فرستاده ز پيش جان او چون آن جهانى گشته بود * غرق درياى معانى گشته بود آن جهانى بود جان تا بود او * بود هم جان هم روان تا بود او چون درين عالم بود جانان يكى * هر چه گويد صدق گويد بىشكى لاجرم پيوسته در تحقيق بود * هم خليفه بود و هم صديق بود جان او چون با جهان مىگفت راز * صدق او در در خلافت كرد باز فتنه كز خواب نبى بيدار شد * خود به تنهائى خود در كار شد تا فشاند از راه خويش آن فتنه را * دست بگشاد و ببست آن رخنه را گر نبودى صدق و راى آن امام * از مسلمانى نماندى جز كه نام گر شب معراج پيش ذو الجلال * مصطفى كرد از خداوند اين سؤال گفت چونى با عليم اى عزيز * گفت با بوبكر من چونى تو نيز آنكه خاك پاى او عيوق بود * قبلهء هر دو جهان فاروق بود واقفى در امر معروف آمده * واقفى اما ز موقوف آمده حق تعالى جمله دادش داده بود * لاجرم حق آنچه دادش داده بود عين عدلش خلق را عين الحيات * عين نامش حل و عقد مشكلات ابن خطاب آنكه حق كردى خطاب * بر زبان روشن‌ترين از آفتاب چون زبان حق زبان او رواست * ديدهء حق‌بين او او را رواست گر سخن چون وحى خواهى قول اوست * ديو گشته لال از لا حول اوست