تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
چون زبان و ديدهء ايشان بود * قصهء آسا ره آسان بود چون زبان او همه سرتيز بود * از زبانش جمله را پرهيز بود سايه كو بالاى او خشتى گرفت * با همه ويران به هم كشتى گرفت سايهء دين آفتاب راى اوست * سايه آرى جفت بر بالاى اوست هور و قرص آورده در پيش خداى * در دو عين هفده منى دانى بجاى مال و ملكش بود دلق ذره‌اى * زو نمىترسيد ازو كس ذره‌اى خشت مىزد او و قيصر دل دو نيم * دور از او بر سنگ مىزد سر ز بيم شب نخفت از بيم او يك شهريار * و او همه‌شب پاسبانى داشت كار زو شكسته‌دل جهانى صف‌شكن * كرده او سقائى هر پيرزن گر نكردى عمر و بر فرمان گذر * عمرو را عمره زدى روز دگر تا برد لؤلؤى چشمى همچو برق * لؤلؤ خوشاب در خون كرده غرق روشنائى در جهان در پرده شد * كان چراغ هشت جنت مرده شد نى كه مرد او زندهء جاويد گشت * گر چراغى بود صد خورشيد گشت مصطفى گفت از خداوند اين كلام * گفت از حلقم مباهاتست عام پس به فاروقم مباهاتست خاص * نيست بىاخلاص كس را اين خلاص چون خلافت رونق از عثمان گرفت * شرق تا غرب جهان ايمان گرفت از كمال فضل حق وز جهد او * شد جهان بر دين حق در عهد او بود درياى حيا و كوه حلم * جان پاكش غرقهء قرآن و علم كس برايش در همه عالم نبود * در وفادارى نظيرش هم نبود چون شبيه خواجهء كونين بود * در دو داماديش ذو النورين بود بود هم خوبيش و نور راستين * ز آن دو نورش دو علم در آستين اين دو نور تن چو جسم و جان او * با دو قطب عالم عرفان او از دو نورش چون دو كونش معتبر * پيش هر دو هر دو كونش مختصر