بلبل خاطر عطار به بستان سخن * تازگى از سخن مدحت شمس الدين يافت
و نيز در غزلى ديگر ابو الفتوح نامى را بدين گونه ستوده است :
دل ز سر قول كس مىنشنود * تا كه بشنيدست قول بو الفتوح
هم او را قصيدهاى است در مديحه كه در مقدمهء ديوان او آوردهام .
مؤلف مجالس المؤمنين دربارهء آثار عطار مىنويسد كه در اكثر آنها طريقهء آشنائى ورزيده و شيوهء سنيه شيخ سنائى گزيده و در اظهار مناقب اهل بيت اطهار و تعرض به اعداى جفاكار ايشان گاهى از غلوى عشق و محبت بىاختيار خليع العذار است . نكتهء دوم را پيش از اين رد كردهام و ديگر نيازمند به تكرار نيست اما اينكه پيرو طريقهء سنائى بوده است و مؤلف روضات الجنات هم تكرار كرده است درست است زيرا ترديدى نيست كه پيشواى همهء شاعران متصوفهء ايران كه پس از قرن ششم آمدهاند سنائى بوده و وى كسى است كه سرودن اشعار تصوف را در مثنويات به اوج كمال رسانده است و مخصوصا پيداست كه عطار بر وى و آثار او نظر داشته است چنانكه مثنوى منطق الطير كه عبارت از سير روح و در مدارج مختلف و رسيدن آن به حد كمال است و پيوسته شدن و اتحاد و يگانگى آن با خدا همان زمينهاى است كه سنائى در مثنوى سير العباد الى المعاد خود بيان كرده است و نيز پيداست كه از احوال سنائى هم كاملا آگاه بوده چنانكه در مصيبتنامه گويد :
در رهى مىشد سنائى بىقرار * ديد كناسى شده مشغول كار
سوى ديگر چون نظر افكند باز * يك مؤذن ديد در بانگ نماز
گفت نيست اين كار خالى از خلل * هر دو را مىبينم اندر يك عمل
زانكه هست اين خير چون آن دگر * از براى يكدو من نان كارگر
چون براى نانست كار اين دو خام * هر دو را يك كار مىبينم مدام
بلكه اين كناس در كارست راست * و آن مؤذن غرقهء روى و رياست
پس درين معنى بلاشك اى عزيز * از مؤذن به بود كناس نيز