امير خطهء شرع ابن خطاب * چراغ هشت جنت شمع اصحاب
چه شمعى كافتاب نام بردار * طواف او كند پروانه كردار
ز بس پرتو كه بود آن شمع دين را * نمىشايست جز خلد برين را
اگر او قطب دين حق نبودى * چراغ شرع را رونق نبودى
ز بهر سر بريدن سر بداد او * بدان شد تا سر آرد سر نهاد او
چو آهنگ سر شمع هدى كرد * به پيش طاى طه سر فدى كرد
چو چشم جان او اسراربين شد * شكش برخاست مشكلها يقين شد
شريعت را كمال افزود اول * ز چل مردان يكى او بود اول
رسولش گفت گر بودى دگر كس * نبى جز من نبودى جز عمر كس
خداوند جهان از نور جانش * سخنها گفته بىاو بر زبانش
چو حق را حلقه اندر گوش كرد او * بنامش زهر قاتل نوش كرد او
از آن بر خويشتن زهر آزمودى * كه صد ترياق فاروقيش بودى
چنان شد ظلم در ايام او گم * كه اشكى در ميان بحر قلزم
جهان از عدل او آسوده گشته * ستم از بود او نابوده گشته
عجم را تا قيامت در گشاده * هزار و شست و شش منبر نهاده
امين اهل دين استاد قرآن * امير المؤمنين عثمان عفان
كزين خواجهء كونين بوده * به داماديش ذو النورين بوده
اگر حلم و حيا گشتى مصور * ز ذو النورين بودندى منور
حيا ايمان است يا جزوى ز ايمانست * به هر وجهى كه هست از روى عثمانست
نگين حلقهء حلم و حيا اوست * سر احرار و تاج اسخيا اوست
چو ديوان الهى باهم انداخت * ز قدمت شمهاى در عالم انداخت
همه در جمع ما مهمان اوئيم * همه اجرى خور ديوان اوئيم
در اول عمر در قرآن حق كرد * در آخر خويشتن قربان حق كرد
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: سعيد نفيسى
ص٩٤