تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
امير خطهء شرع ابن خطاب * چراغ هشت جنت شمع اصحاب چه شمعى كافتاب نام بردار * طواف او كند پروانه كردار ز بس پرتو كه بود آن شمع دين را * نمىشايست جز خلد برين را اگر او قطب دين حق نبودى * چراغ شرع را رونق نبودى ز بهر سر بريدن سر بداد او * بدان شد تا سر آرد سر نهاد او چو آهنگ سر شمع هدى كرد * به پيش طاى طه سر فدى كرد چو چشم جان او اسراربين شد * شكش برخاست مشكلها يقين شد شريعت را كمال افزود اول * ز چل مردان يكى او بود اول رسولش گفت گر بودى دگر كس * نبى جز من نبودى جز عمر كس خداوند جهان از نور جانش * سخنها گفته بىاو بر زبانش چو حق را حلقه اندر گوش كرد او * بنامش زهر قاتل نوش كرد او از آن بر خويشتن زهر آزمودى * كه صد ترياق فاروقيش بودى چنان شد ظلم در ايام او گم * كه اشكى در ميان بحر قلزم جهان از عدل او آسوده گشته * ستم از بود او نابوده گشته عجم را تا قيامت در گشاده * هزار و شست و شش منبر نهاده امين اهل دين استاد قرآن * امير المؤمنين عثمان عفان كزين خواجهء كونين بوده * به داماديش ذو النورين بوده اگر حلم و حيا گشتى مصور * ز ذو النورين بودندى منور حيا ايمان است يا جزوى ز ايمانست * به هر وجهى كه هست از روى عثمانست نگين حلقهء حلم و حيا اوست * سر احرار و تاج اسخيا اوست چو ديوان الهى باهم انداخت * ز قدمت شمه‌اى در عالم انداخت همه در جمع ما مهمان اوئيم * همه اجرى خور ديوان اوئيم در اول عمر در قرآن حق كرد * در آخر خويشتن قربان حق كرد