گفت كودك گريهام ز آنست زار * كه مرا مادر در آن شهر و ديار
از توم تهديد كردى هر زمان * بينمت در دست محمود ارسلان
پس پدر مر مادرم را در جواب * جنگ كردى كين چه خشمست و عذاب
مىنيابى هيچ نفرينى دگر * زين چنين نفرين مهلك سهلتر
سخت بىرحمى و بس سنگيندلى * كه به صد شمشير او را قاتلى
من ز گفت هر دو حيران گشتمى * در دل افتادى مرا بيم و غمى
تا چه دوزخخوست محمود اى عجب * كه مثل گشتست در ويل و كرب
من همىلرزيد مى از بيم تو * غافل از اكرام و از تعظيم تو
مادرم كو تا ببيند اين زمان * مر مرا بر تخت اى شاه جهان
اصل اين حكايت كه عطار در مصيبتنامه آورده بدين گونه است :
لشكر محمود نيرو يافتند * در ظفر يك طفل هندو يافتند
طرفه شكلى داشت آن طفل سياه * از ملاحت فتنهء او شد سپاه
آخرش بردند پيش شهريار * عاشق او گشت شاه نامدار
همچو آتش گرم شد در كار او * يكنفس نشكيفت از ديدار او
هر زمان شاخ نو از بختش نشاند * لاجرم با خويش بر تختش نشاند
در و گوهر ريخت در پيشش بسى * وعدهء خوش داد از خويشش بسى
طفل هندو در ميان عز و ناز * كرد چون ابر بهارى گريه ساز
شاه گفتش از چه مىگريى برم * گفت از آن گريم كه گهگه مادرم
كردى از محمودم از صد گونه بيم * گفتى او بدهد سزاى تو مقيم
زان همىگريم كه چندين گاه من * بودم از محمود نى آگاه من
مادرم كو تا براندازد نظر * پيش شه بيند مرا بر تخت زر
اى دريغا بىخبر بودم بسى * زنده بىمحمود چون ماند كسى
فتح اللّه خان شيبانى شاعر بزرگ قرن گذشته 1274 قمرى قبر عطار را زيارت