و اصلا كلمهء ملا در زمان او معمول نبوده و قطعا از دورهء صفويه به بعد به كار رفته است و آن اين است :
من آن ملاى رومىام كه از نطقم شكر ريزد * و ليكن در سخن گفتن غلام شيخ عطارم
علاء الدولة سمنانى عارف مشهور قرن هشتم گفته است :
سرى كه درون دل مرا پيدا شد * از گفتهء عطار وز مولانا شد
نيز اين شعر را به جلال الدين محمد نسبت دادهاند ولى پيداست كه از او نيست و ديگرى دربارهء او گفته است :
گرد عطار گشت مولانا * شربت از دست شمس بودش نوش
نيز جلال الدين محمد در مثنوى « 1 » جائى كه داستانى در باب محمود غزنوى را كه مضمون آن از عطار است نظم كرده مىگويد :
آنچه گفتم از غلطهات اى عزيز * هم برين بشنودم از عطار نيز
پس از آن اين حكايت را چنين مىآورد :
رحمة اللّه عليه گفته است * ذكر شه محمود غازى سفته است
كز غزاى هند پيش آن همام * در غنيمت اوفتادش يك غلام
پس خليفهاش كرد و بر تختش نشاند * بر سپه بگزيدش و فرزند خواند
طول و عرض و وصف قصه تو به تو * در كلام آن بزرگ دين بجو
حاصل آن كودك برين تخت نضار * شسته پهلوى قباد شهريار
گريه كردى اشك مىراندى بسوز * گفت شه او را كه اى پيروز روز
از چه گريى دولتت شد ناگوار * فوق املاكى قرين شهريار
تو برين تخت و وزيران و سپاه * پيش تختت صف زده چون نجم و ماه
هامش
( 1 ) - مثنوى معنوى چاپ اوقاف گيب دفتر ششم ص 352 بيت 1382