آهستگى آن طريق را پيموده و بر جزو جزو حقيقت آن رسيده راه بريده .
پيش از اين هم گذشت كه جامى در نفحات الانس مىنويسد كه : جلال الدين رومى گفته : نور منصور بعد از صد و پنجاه سال به روح فريد الدين عطار تجلى كرد و مربى او شد و اين گفته را مؤلفين بستان السياحة و هفت اقليم و سفينة الاولياء و خزينة الاصفياء و روز روشن نيز آوردهاند .
در هر صورت عرفاى بزرگ ايران در مناقب و مقامات عطار سخن بسيار دارند و اگر مىخواستم همهء آنها را بياورم سخن بسيار دراز مىشد و به همين چند گفته بسنده كردم . شاعران متصوف ايران نيز در اشعار خود بسيار نام از عطار برده و او را تجليل كردهاند و اين چند بيت هم نمونهاى از آنهاست :
جلال الدين محمد بلخى در غزلى مىگويد :
عطار روح بود و سنائى دو چشم او * ما از پى سنائى و عطار آمديم « 1 »
شيخ محمود شبسترى در آغاز گلشن راز جائى كه در سبب نظم آن كتاب سخن مىراند مىگويد :
مرا از شاعرى خود عار نايد * كه در صد قرن چون عطار نايد « 2 »
اگرچه زين نمط صد عالم اسرار * بود يك شمه از دكان عطار
چه عطارى كه عطار جهانست * سخنهاى وى اندر مغز جانست
ولى اين بر سبيل اتفاقست * نه چون ديو از فرشته استراقست
نيز جلال الدين محمد در غزلى گفته است :
هفت شهر عشق را عطار گشت * ما هنوز اندر خم يك كوچهايم
اين شعر را نيز به جلال الدين محمد نسبت دادهاند ولى سخت پيداست كه از او نيست و به نام او ساختهاند و هرگز جلال الدين محمد خود را ملاى رومى نناميده
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعراء دولتشاه ص 95
( 2 ) - بيت اول دولتشاه ندانسته در تذكرة الشعراء ص 325 به كمال خجندى نسبت داده است .