تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
صف نور محمدى و دوم صف نور ابليس پس نور ابليس بتافت و ايشان پنداشتند كه نور عز اللّه است ، سجده كردند ، خاكستر شدند . ابو على به قوت علم خاصى كه او را بود ايستاده ماند . ابليس بوعلى را گفت : تو به واسطهء نور محمدى به اينجا رسيدى ؟ او گفت : محمد به واسطهء ناقصان آمده ، نه از براى كاملان . نور محمدى لطمه‌اى بر جبههء بوعلى رسانيد كه خود را در اسفل السافلين يافت . اى عزيز سالكان كامل در اينجا هالك گشته‌اند ، پس ايشان را اولياى مهلكه گويند كه به مطلوب نرسيده‌اند ، پس ديگر كدام بيچاره را توان موحد گفت ؟ دولتشاه در تذكرة الشعراء « 1 » گويد : حكايت كنند كه سلطان اعظم ابو القاسم بابر بهادر ، كساه اللّه به لباس الغفران ، از شيخ الشيوخ الفاضل صدر الدين محمد الرواسى قدس سره سؤال كرد كه : چه مىگوئيد در سخنان توحيدآميز بلند كه بزرگان فرموده‌اند ؟ گفت : اگر شيخ محيى الدين عربى و مولانا جلال الدين رومى و شيخ فريد الدين عطار و عراقى و اوحدى و حسينى گفته‌اند محض ايقان و اصل عرفان است و اگر نزارى قهستانى و پير تاج تولمى و امثال ايشان گفته‌اند ضلالت و بدعت و بوالفضولى است ، اين طريق را دزدى الفاظ مكمل مىنامند همانا متابع موحدانند ، اين مردم در الفاظ . مؤلف مجالس العشاق « 2 » گفته است : حضرت قاسم الانوار مىفرمود كه : شيخ عطار در تجريد قدم بر سر قدم حضرت حيدر كرار داشت . مؤلف هفت اقليم گويد : از شخص بزرگى كه عارف طريق طريقت و واقف وادى حقيقت بود پرسيدند كه در شيوهء مجاهدت و معاملت فرق ميان شيخ عطار و مولوى رومى چه بوده ؟ فرمود كه : مولوى چون شهبازى بود كه به يك طرفة العين خود را از تخت طريقت به قبلهء حقيقت رسانيده و شيخ عطار مانند مورى كه به
هامش
( 1 ) - ص 223 ( 2 ) - ص 99 - 100