تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
گذاشته و كسى آن را خراب نكرده است و شهر نيشابور چهار بار به شهادت تاريخ ويران شده يكى در سال 548 در فتنهء غز و بار ديگر در 553 و 556 كه باز تركان به خراسان حمله بردند « 1 » و بار چهارم در 617 كه در فتنهء مغول آن را تاراج و ويران كردند و مردم آن را كشتند و تا نزديك پنجاه سال پس از آن جز شادياخ آبادى ديگرى از نيشابور نمانده بود و غازان خان بار ديگر شهر نيشابور را ساخت و به همين جهت شادياخ متروك ماند و از ميان رفت و هيچ‌يك از اين تاريخها اندك ربطى با سال مرگ عطار ندارد و روىهم‌رفته اين افسانهء كشته شدن عطار در قتل عام مغول يا در زمان هلاكو از هر جهت نادرست و ساختگى است . شايد يگانه چيزى كه از اين ميان راست باشد اين باشد كه عطار به مرگ طبيعى درنگذشته و او را كشته باشند ، هرچند كه در اين نيز ترديد بسيار دارم و هيچ دليل روشنى نيافتم و اين كه جامى هم با اعتبارى كه گفتهء او مىبايست داشته باشد در نفحات الانس گفته است بر دست كفار تتار شهادت يافته نيز گفتهء ضعيفى است كه دليلى همراه ندارد . در هر صورت اين افسانه كه عطار پس از كشته شدن سر خود را به دست گرفته و به پاى خود نيم فرسنگ به سوى گورستان تا جائى كه امروز مدفون است رفته است سبب شده كه مثنوى مجعول سست بر سر و بنى به نام او جعل كرده‌اند و بىسرنامه نام گذاشته‌اند و حتى گفته‌اند كه اين اشعار را در راه با سر بريده در همان مسافت نيم فرسنگ گفته است ! فرزانگان خود مىتوانند در اين باب حكم كنند كه اين گفته تا چه اندازه سخيف و كودكانه است . دولتشاه مىگويد : آورده‌اند كه چون عطار درگذشت پسر قاضىالقضات يحيى ابن صاعد هم كه بزرگ نيشابور بود فرمان يافت و مردم خواستند كه او را در پائين
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن اثير وقايع سال 538 و 553 و 556