تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
كه اين داستان را آورده‌اند در آن بعضى تصرفات كرده‌اند : مؤلف مجالس العشاق مىنويسد : « در وقتى كه چنگيز خان تواجى وقت ( ؟ ) قدغن مىكرد كه بدين ديار مىبايد رفت به ملازمت اما به سوى مىرفت ( ؟ ) و در محل برخاستن فرمود كه مىروى و نجم الدين كبرى و عطار را به قتل مىآورى . مريدان آن حضرت را اضطراب بسيار شد ، از آن حضرت بعد از فراغت پرسيدند كه : حكمت در اين چه بود ؟ ما را چنان مناسب مىنمود كه اين حضرت آن دو ولى را سفارش مىكردند . آن حضرت فرمود كه حضرت حق نظر خود را به نجم الدين كبرى از محض عنايت خود داده بود كه در وقتى كه در خودى در ميان نبودى آن نظر بر هركس افتادى به مرتبهء ولايت رسيدى . آن نظر را او نوبتى بر سگى انداخت و عطار اسرار در حالت لمن الملك اليوم للّه الواحد القهار فاش كرد . چون لشكر چنگيز به خوارزم و نيشابور درآمدند هر دو بزرگ به قتل رسيدند » . پيداست كه اين عبارات در اصل بسيار سست بوده و در موقع چاپ آن را تباه‌تر كرده‌اند ولى همين‌قدر از آن برمىآيد كه خواسته است بگويد چنگيز دستور داد نجم الدين كبرى و عطار را بكشند و هر دو را كشتند . اين داستان كشته شدن عطار را بسيارى از مؤلفين كه گويا همه از تذكرة الشعراء گرفته‌اند نقل كرده‌اند . شيخ علىنقى كمره‌اى در انتخاب تذكرهء مير تقى كاشى همان روايت را دارد . روايت ديگر كه دوبو در كتاب « ايران » آورده اين است كه آن مرد نخستين كه مغولى بود هزار سكهء نقره مىداد و دومى يك كيسهء كاه . مؤلفين هفت اقليم و آتشكده نيز همين روايت دولتشاه را دارند . مؤلف بستان السياحة گويد آن مغول نخستين هزار دينار و آن مغول دوم يك‌مشت كاه مىدادند .