از سر خلاص بنويس و بفهم * در دل از حاسد مياور هيچ وهم
از تو اين صورت بماند يادگار * او شفيع تو شود روز شمار
با خدا من بستهام عهد اى جوان * كه نباشم بىتو در باغ جنان
كردهام عهد آنكه اين مظهر نوشت * يك زمان بىاو نباشم در بهشت
گر تو مظهر را كتابت مىكنى * دان كه در معنى عبادت مىكنى
مظهر من وصف ذات مظهرست * آنكه شهر علم احمد را درست
نكتهء ديگرى كه مىرساند اين عطار تونى بجز فريد الدين عطار نيشابورى است اين است كه فريد الدين عطار نيشابورى پزشك و داروفروش بوده و چنان كه پيش از اين گذشت هر روز گروه بسيار مردم به او رجوع مىكرده و از او دارو مىگرفتهاند و حال آنكه اين عطار تونى گوشهگير بوده است چنان كه خود در لسان الغيب گويد :
ناصر خسرو چو در يمگان نشست * آه او از چرخ اين كيوان گذشت
كرد كنج عزلت اينجا گه قبول * او شنيد اين جايگه گفت رسول
بود فرزند رسول آن مرد دين * با خوارج و داورا جنگ و كين
چون نبود او مرد ميدان سگان * زان چو لعل اندر بدخشان شد نهان
گوشهء يمگان گرفت و كنج كوه * تا ببيند روى شوم آن گروه
من چو آن سلطان گرفتم گوشهاى * چون به معنى داد ما را توشهاى
و پيداست كه چون ناصر خسرو اسماعيلى بوده و وى هم شيعه بوده است اين توجه نسبت به ناصر خسرو از آنجاست . اين عطار تونى چنان كه پيش از اين هم گذشت اگر راست گفته باشد سفرى هم به حج رفته است و لسان الغيب را در مكه سروده و در اين باب گويد :
اين لسان از پيش احمد گفتهام * در مقام مكهاش بنوشتهام
و اين هم مغاير با اطلاعيست كه از احوال فريد الدين عطار نيشابورى داريم .