تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
اوليا را آمدى سردار تو * زانكه هستى پيرو كردار تو
هم در اين باب در لسان الغيب چنين گويد :
من كتاب مظهر از حق گفته‌ام * وز لسان مصطفى بشنفته‌ام اندرو گفتار لو كشف الغطاست * مدح و اوصاف علىالمرتضاست ظلم بىحد كرد بر من آن فقيه * هست با شيطان درين معنى شبيه بهر جورم كرده‌اى خلقان تو جمع * تا بسوزىام درين ميدان چو شمع گفته‌اى عطار اينجا رافضيست * پيرو اتباع اولاد عليست پيش عطارست تفضيل على * كشتنى باشد درين صورت بلى لعنت حق باد بر كذاب شوم * كو بما كرده به جمعى او هجوم بر سر مسند براق تركمان * در چنين ظلمى گشاده او زبان بر سر من كرده تركان اتفاق * تا بريزد خون كه دارد او نفاق اى فقيه اينجا به من پيچيده‌اى * فتوائى در خون من بنوشته‌اى قصد جان و مال و عرضم كرده‌اى * پارهء جانم ز من ببريده‌اى در بدر از دست تو افتاده‌ام * در توكل دل به جانان داده‌ام گرد عالم گشته‌ام از دست تو * گفته‌ام بيداديت را كو به كو خط به خون دوستان بنوشته‌اى * كلبهء احزانش ويران كرده‌اى جمع گشتند خلق بهر قتل ما * جرم عطارست حب مرتضى با من مسكين چها كردند خلق * خواستند تا تيغ رانندم به حلق عاقبت ما را ز دست اين سگان * حق خلاصى داد از وهم و گمان بغض حيدر سود نبود اى فقيه * آن زيان جانت باشد اى سفيه تو ز بغض او بسوزى مظهرم * درد اين سوزش به محشر مىبرم داد خواهم از تو آنجا پيش حق * غير ازين فردا نمىخواهم سبق زان بسوزى مظهرم كان اسم اوست * غافل از سر خدا و ديد دوست