تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
از لسان ما مگر گوشت كرست * يا مگر بابت ز اهل خيبرست گفته‌اى عطار اينجا رافضيست * پيرو اتباع اولاد عليست رافضى را سوختن واجب بود * بو ترابى را چنين كى مىسزد هركه سوى حيدر و اولاد اوست * قتل او در پيش ما اينجا نكوست حب حيدر دارد و بغض عمر * مىكنيمش از جهان اينجا بدر كى بود عطار را اين اعتقاد * لعنت حق بر سه و نيم و تو باد بغض و ظلم و كين آن هر سه‌ات * نصف ديگر آنكه دارى در نيت حب حيدر دارد و بغض سگان * اين بود دين فريد الدين بدان
و نيز خطاب به او در لسان الغيب گويد :
سوختى عطار را از جور خويش * ساختى اعضاش را اين جاى ريش هرچه بودش از قليل و از كثير * گفته‌اى ظالم كه آن از وى بگير اين يقين بر ما گذشت از جور تو * ماند تا روز ابد اين گفتگو لعنتى بر خود نهادى در جهان * ماند از تو يادگار اين جاودان بگذر از بغض على مرتضى * تا ز رنج هاويه يا بى شفا هركه با آل على در آشتيست * همچو بوذر اندر اينجا متقيست هركه با شاه ولايت آشناست * با فريد الدين درون يك عباست دوستى احمد و حب على * مىدهد آئينه دل را جلى
و نيز در همان كتاب در همين باب گفته است :
خلق دنيا با من اينجا گه بدند * سنگ و چوب و خشت بر رويم زدند من كشيدم جور از خلقان بسى * نه به درد من رسيد اينجا كسى عاقبت سلطان غيبم مژده داد * گفت اى عطار داديمت مراد چون خلاص از دست ظالم كردمت * خط آزادى و نصرت دادمت كردمت آزاد اندر هر دو كون * چون نبودى پيش ما اينجا دو لون