اى سمرقندى حذر از سوزشش * چون كنى ز آتش در اينجا پوششش
هم بسوزى جملگى مدح ورا * از خدا شرمى بدار اى بىحيا
لعنت حق باد بر سوزندهاش * چونكه يزدان از در خود راندهاش
تو يزيد عصر مايى اى پليد * مىكنى نفس حسين اينجا شهيد
اى سمرقند مكن اين كار تو * مىفرستى خويش را در نار تو
مظهرم گويى ببايد سوختن * چشم مظهر خوان ببايد دوختن
در جهان خوانند مظهر را كسان * بر تو خواهند كرد لعنت بىكران
من ترا كردم حواله با خدا * مىدهد اى سگ ترا آخر جزا
آنچه بر من كردهاى پيش آيدت * گرگ مردمخوار اينجا خايدت
زير و بالا گردد اينجا حول تو * جملگى تاراج گردد مال تو
اى پسر چون بشنوى از زور او * لعنتى كن بر روان و گور او
روح ما را شاد گردان اى جوان * لعنتى بر كفر آن نادان رسان
بر من اندر اين جهان بگذشت اين * تو سزا يا بى به محشر اى لعين
اى لعين بگذشت اين ظلمت به من * تا ابد ماند بدينسان اين سخن
باز جاى ديگر در همين زمينه گويد :
مظهرم سوزى كه مدح مرتضاست * پيش ما اين مدحت و گفتن هباست
مرتضى اندر عجايب مظهرست * اسم پاكش حيدر و حيه درست
اى سمرقندى حذر از سوزشش * چونكه كردى ز آتش اينجا پوششش
چون بسوزى آيهء گفت رسول * كى بود ايمانت اى بىدين قبول
اين عطار تونى چنين مىنمايد كه از ميان آثار خود به مظهر العجائب بيشتر مىنازيده است چنان كه دربارهء آن گويد :
اى برادر از ريا پرهيز كن * خامه را بهر نوشتن تيز كن
مظهرم از روى حرمت پيش گير * اين سخن را ياد از اين درويش گير