مصطفى و مرتضى پير تواند * در شريعت رهبر و مير تواند
رهبر عطار ايشان گشتهاند * سوى جانان همچو جانش هشتهاند
خضر را ديدم به حق مصطفى * در طريق فقر همچون مرتضى
رهبر خود كن على را در طريق * به ازين رهبر نمىيابى رفيق
رهبر خود كن على موسى الرضا * قبلهء حاجات گفتش مصطفى
سوى باب او رو و مردانه باش * وز طريق جاهلان بيگانه باش
رهبر ايشانند و رهبرند * هم ترا ساقى حوض كوثرند
رهبر ايشانند در راه خدا * در كلام اللّه ديدم چند جا
رهبر عطار شاه اولياست * بعد از آن سلطان على موسى الرضاست
هر كه دارد پيشوا چون مرتضى * مىكند عطار او را صد دعا
هركه او را مرتضى باشد امير * پاك و روشن باشدش سر ضمير
هر كرا حيدر بود اينجا امام * كار او گشته در اينجا با نظام
هركه در راه شه مردان رود * پاى همت بر سر كيوان نهد
اين زمان عطار در راه وى است * در محبت خاك درگاه وى است
نيز در لسان الغيب گويد :
شيعهء پاك است عطار اى پسر * جنيس اين شيعه بجان خود بخر
ما ز فاروق التجا بركندهايم * پى ز نورين شما ببريدهايم
بوحنيفه را ز دست بگذار تو * خود برو اندر پى كرار تو
پيداست كه خود هم متوجه مغايرت سخنان خويش با گفتهء فريد الدين عطار بوده و براى توجيه آن در مظهر العجائب گفته است :
مرد آن دان كو چو عطار اين زمان * سازد او اسرار پنهانى عيان
دين عباسى چو كردند آشكار * خلق بگرفتند اندر وى قرار
من طريق شرع پنهان داشتم * ظاهر خود را چو ايشان داشتم