تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
مرا گفتا كه اى عطار مانده * ز سر عشق برخوردار مانده بسى گفتى ز ما اينجا حقيقت * سپردى نزد ما راه شريعت بسى اينجا رياضت يافتستى * كه تا عين سعادت يافتستى بسى كردى تو تحصيل معانى * كه تا داديمت اين صاحبقرانى كنون از عشق برخوردار مىباش * كه كردى سر ما اين جايگه فاش ترا خواهند كشتن آخر كار * كه كردى فاش اينجا گاه اسرار كسى كو راز ما گويد حقيقت * بنگذاريم او را در طبيعت حقيقت گفت مقصود آن خود ديد * درين جا گه جفاى نيك و بد ديد تو آن گفتى كه آن منصور گفته است * كه ديگر چون تو اين مشهور گفته است هر آن كو كرد گستاخى در اين راز * بنگذاريم او را در جهان باز كنون اين گفتهء عطار بنيوش * مشو يك‌ذره از اسرار خاموش
در همين باب در لسان الغيب چنين گويد :
من لسان ذات پاك احمدم * بندهء مقبول ذات اوحدم از لسان مرتضى گويم سخن * چون شدم زو كشف سر من لدن لاف معنى و يقين سر دوست * مىزند عطار اين ميدان و گوست اين كتاب مصطفى و مرتضى است * وندرو آيات و نعت مصطفى است من نيم گويندهء گفتار او * او بگويد در لسان عطار گو او بود در نطق گويايى من * او بود در عين بينايى من تو بيا عطار را منكر مشو * راه عقبى خواهى اين راه را برو رو به راه احمد مختار كن * حب فرزندانش با خود يار كن دستگير تست حب آل او * قرعهء بخت تو دارد فال او نيست راهى بهتر از راه نبى * ليك بايد رفت آن را چون على تا شوى واقف ز سر كاف و نون * اهل معنى را تو باشى رهنمون