پاك شو در راه پاكان سر بنه * وز ميان زنار را بگشا گره
در ميان پاكبازان اندرآ * حاجت ايشان بكن اينجا روا
پاكبازانند دنيا را امين * رحمت ايشان ز رب العالمين
پاكبازان را محمد ره نمود * در شريعت گشتهاند اهل سجود
پاكبازان مرتضى را همرهند * وز طريق راه ايشان آگهند
پاكبازان را حسن اينجا سرست * بر جميع آفرينش چون خورست
پاكبازان چون حسين مرتضى * خرقهء اين جسم خود كرده فنا
پاكبازان همچو زين العابدين * اشك گلگون ريخته سوى جبين
پاكبازان همچو باقر در جهان * جان خود كرده نثار جان جان
پاكبازان همچو صادق رفتهاند * بيخ نادانى نادان كندهاند
پاكبازانند با كاظم رفيق * چون رضا گشتند عين هر صديق
پاكبازان چون تقى بشتافتند * خويشتن را چون نقى دريافتند
پاكبازان عسكرى را بندهاند * همچو مهدى در زمانه زندهاند
در مظهر العجائب پس از ذكر امام نخست مىگويد اوليا همه به مهر على بودند و من نخستين كسم كه اين را آشكار كردم و سپس گويد :
اوليا با مهرش ايمان داشتند * ليكن آن از خلق پنهان داشتند
اين زمان كرد او عيان اسرار را * تو بدين تهمت مكن عطار را
در همين زمينه در هيلاجنامه گفته است :
على نفس محمد دان حقيقت * على بيرونست از راه طبيعت
على بنمايدت راز نهانى * گشايد بر تو درهاى معانى
دو دست خود ز دامانش بنگذار * ترا بنمايدت اين جايگه بار
در معنى على بگشاد اينجا * مرا اين گنج كل او داد اينجا
شبى ديدم جمال جانفزايش * شدم افتاده اندر خاك پايش