از سر جان و دل و تن درگذر * چونكه با او دست دارى در كمر
هركه از جان بگذرد جانان شود * و اصل درياى حق سبحان شود
هركه از جان بگذرد چون مرتضى * مىنهد او پاى بر فرق سما
هركه جان خويش اينجا درنباخت * اسب ميدان الهى را بتاخت
جان متاعى نيست از جان دم مزن * گو ز جان جان جان اينجا سخن
دم كه از عطار مىآيد برون * آن دم سوزنده دارد بوى خون
تو چه دانى حال اهل راز را * نيستى همچون شهيد كربلا
چون حسين بن على جانباز تو * قبلهاى در كوى جانان ساز تو
هركه از خود رفت بيرون راه يافت * در حقيقت وصلت اللّه يافت
نزد حق اين راه بىسر رفتهاند * فرش فرداى بلا را رفتهاند
از سر بىتن سخن بايد شنيد * در انا الحق دوست را بايد بديد
از سر بىتن شنو اينجا لسان * تا رهى يا بى به سوى غازيان
پيداست كه چون مناسبات فريد الدين عطار نيشابورى را با نجم الدين كبرى نيز شنيده است در مظهر العجائب چنين گويد :
اينچنين گفته است نجم الدين ما * آنكه بود اندر جهان از اوليا
آن ولى عصر و سلطان جهان * منبع احسان و مير عارفان
شيخ نجم الدين كبرى نام او * در جهان جان و دل پيغام او
اما عصر زندگى او از اينجا معلوم مىشود كه در مقدمهء لسان الغيب گويد كه در زمان براق خان تركمان مىزيسته و فقيهى سمرقندى كه پس از اين ذكر او خواهد آمد پس از سرودن مظهر العجائب او را تكفير كرده و مظهر العجائب را سوخته و تركان را برو برانگيخته و خانهء او را ويران و تاراج كردهاند و به همين جهت وى گريخته است و به مكه رفته و لسان الغيب را كه گويا آخرين اثر اوست در مكه سروده . هرچند كه اين براق خان تركمان را قتلغ سلطان براق حاجب از سرداران