هيچ وجه اثرى در ايران از شهرى به نام مشهد نبوده و اين شهر تنها از قرن نهم پس از ويران شدن و متروك ماندن شهر طوس رو به آبادانى گذاشته است .
نكتهء ديگرى كه در كتابهاى اين مرد مكرر ديده مىشود اين است كه چون خواسته است مقام روحانى و پيشگويى براى خود قائل شود وقايعى را كه پيش از زمان او روى داده وانمود كرده است كه پس از آن رخ خواهد داد و كراماتى در اين زمينه به خود بسته است از آن جمله دربارهء جلال الدين محمد مولوى بلخى در مظهر العجائب گويد :
عارفى واقف ز اصل هر علوم * بعد من پيدا شود گويد بروم
گر تو مست وحدتى زو گوش كن * جام عرفان را ز دستش نوش كن
او بپوشد او بنوشد از يقين * از كف معنى سلطان شمس دين
از همان جرعه كه من نوشيدهام * از همان خرقه كه من پوشيدهام
رهرو شرع نبى او را بدان * وين سخن را هم ز احمق كن نهان
جمله را از شرع سرپوشى بساز * تا نباشى از بيانش در گداز
هم در مظهر العجائب در همان باب گويد :
من ترا راهى نمايم از رسول * تو هم از عطار اين را كن قبول
من ترا راهى نمايم از علوم * بعد من عارفى گويد بروم
و نيز در پيشگويى از فتنهء مغول در مظهر العجائب گفته :
بعد ازين آيند تركان در جهان * آيد اين عطار از ايشان در فغان
بعد من بينند از تركان عذاب * عالم از تركان شود يكسر خراب
و اين سخنان را پيداست از آنجا كه گفته كه اين افسانه را شنيده است كه عطار در فتنهء مغول كشته شده و نيز به همين جهت است كه در لسان الغيب باز به اتكاى همان افسانه پيشگويى از مرگ خود مىكند و مىگويد :
هستى خود جمله در آتش بسوز * چون على جامهء شهادت را بدوز