همچو مكه طوس باشد جان ملك * چون رضا گشته در آن سلطان ملك
نيز در همين زمينه در لسان الغيب گويد :
اين زمان عطار نقد بوذرست * پيرو صادق امام رهبرست
ما فقيران حسينى مذهبيم * بر طريق آن حسين ز اينجا رويم
ما طريق مرتضى بگرفتهايم * حب او در جان و دل بنهفتهايم
مصطفى ناد على بر خوانده بود * وقت حاجت بر زبان ميرانده بود
چون فرومانى تو هم او را بخوان * تا شوى از دشمن بد در امان
بو ترابش خوان و سر بر خاك نه * پاى همت بر سر افلاك نه
و هم در لسان الغيب گويد :
مصطفى و مرتضى را بندهام * با حسين كربلا پيوندهام
همچو جد خويش با ايشان منم * داغدار حب ايشان شد تنم
همچو بوذر راست گويم حق گواست * راستگويى همچو من اينجا كجاست
باز در همان كتاب گفته است :
اين زمان عطار نقش مرتضى است * در شريعت جانشين مصطفى است
اين زمان عطار نقد بوذرست * كمترين خادمان حيدرست
و نيز در لسان الغيب گويد :
ما فقيرانيم همچون باب خويش * كس چو ما اينجا نگشته سينه ريش
ما فقيرانيم و بوذر باب ماست * هستى دنيا به پيش ما هباست
از اينجا معلوم مىشود كه وى مردى بوده است كه يا واقعا نام او فريد الدين محمد بوده و يا آنكه به مناسبت لقب و نام عطار نيشابورى شاعر بزرگ اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم او هم لقب و نام خود را فريد الدين محمد گذاشته و به همان جهت هم عطار تخلص كرده و گويا مراد او از اين كار آن بوده است كه كتابهاى عطار نيشابورى را به نام خود بكند و از آن خود بشمارد . در هر صورت