مقابل پايان آورده است چنان كه در 24 جاى اشعار خود اين كلمه را به كار برده و جويندگان مىتوانند به صحايف 56 ، 60 ، 90 ، 96 ، 97 ، 101 ، 111 ، 122 ، 129 ، 130 ، 144 ، 156 ، 163 ، 165 ، 187 ، 189 ، 237 ، 240 ، 281 ، 293 و 308 ديوان رجوع كنند .
ديگر آن است كه كلمهء بسنده در زبان پارسى به معنى كافى آمده است كه برخى از نادانان آن را پسنده پنداشته و از مادهء پسنديدن گرفتهاند و حال آنكه از پسنديدن بايد پسنديده بيايد و صيغهاى نظير پسنده از هيچ فعل فارسى نساختهاند و چون بس خود معنى كافى و بس كردن معنى اكتفا كردن و قناعت كردن مىدهد مسلم است كه بسنده هم از همين ماده و از بس ساخته شده و در ديوان عطار در صحيفهء 281 غزلى است با اين مطلع :
بىلبت از آب حيوان مىبسم * بىرخت از ماه تابان مىبسم
كه مىبسم را به معنى قناعت مىكنم و اكتفا مىكنم آورده و رديف غزل قرار داده و در 15 بيت اين غزل به اين معنى مكرر كرده است و معلوم مىشود كه مصدر آن بسيدن است و صيغههاى ديگر را بجز بسنده كه اسم فاعل آن است از اين فعل صرف كردهاند و اين نكتهاى است كه تنها از اين غزل عطار مىتوان بدست آورد .
عطار ديگرى كه در قرن نهم بوده
هركس كه اندكمايهاى از ذوق شعر و اندك ممارستى در زبان فارسى داشته باشد و گاهگاهى شعرى خوانده باشد چون كتاب منطق الطير و مصيبتنامه و الهىنامه و اسرارنامه و پندنامه و خسرونامه و مختارنامه و ديوان عطار را بگشايد و يكى دو شعر از هركدام از اين شاهكارهاى انديشه با آن فرهنگ گيراى فريبنده و بيان روشن سالم بىپيرايه بخواند و سپس لسان الغيب و اشترنامه و مظهر العجائب و