جواهر الذات و ترجمة الاحاديث و بىسرنامه و وصلتنامه و هيلاجنامه و بلبلنامه و خياطنامه و سى فصل و كنز الاسرار و مفتاح الفتوح را هم بخواند نخستين چيزى كه ديده و ذهن او را خيره مىكند مغايرت آشكار در ميان روش سخن و طرز فكر و بيان و سليقه و ذوق و طبع و معلومات و عقايد و عواطف و احساساتى است كه در ميان اين دو سلسله كتاب آشكار مىشود و اگر كسى چون من دلير و بىپروا باشد مىگويد كه اگر نسخههايى از اين سلسلهء دوم به خط و امضاى فريد الدين عطار نيشابورى هم پيدا شود محال است باور كنم كه اين دو سلسله كتاب را يكتن نوشته و يكتن سروده باشد . دليل بسيار ضعيفى كه در برابر اين داستان حيرتانگيز آوردهاند اين است كه شايد عطار اين سلسلهء دوم از مثنويات را در پايان زندگى و دورهء شكستگى طبع خود سروده باشد . اين دليل بسيار نارواست و در شعر اتفاقا مطلب از هر سوى واژگون است و با آثارى كه از پيرى و جوانى سرايندگان ديگر داريم مىدانيم كه شاعر هرچه پيرتر شود سخن او پختهتر و دلانگيزتر و دلنشينتر مىشود و همهء شعراى ايران همين نكتهء صريح را به ما مىگويند . اگر يگانه استثناى اين قاعدهء مسلم عطار باشد تازه اين بحث پيش مىآيد كه آيا ممكن است شاعرى كه پير مىشود زبان او هم تباه مىشود كلمات فصيح را فراموش كند فكر او چنان پريشان و بيچاره شود كه در اطالهء لا طائل اين همه داد پرگويى و تهى مغزى بدهد و چنان كه در لسان الغيب و مظهر العجائب و هيلاجنامه و بىسرنامه همه جا ديده مىشود يك بيت را كه ساخت كلمهء اول آن بيت را گاهى در صد بيت ديگر مكرر بكند ؟ آيا معلومات او هم از ميان مىرود و آن كسى كه در جوانى آن همه اطلاعات از احوال بزرگان تاريخ و مردان تصوف در اسرارنامه و مصيبتنامه و الهىنامه و منطق الطير آورده است چنان يكسره اينها را فراموش مىكند كه يك كلمهء از آن هم به ميان نياورد ؟
آيا در هيچ روزگارى و در هيچ كشورى ديده شده است كه پير شدن اين همه
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: سعيد نفيسى
ص١٥٤