زبان بگشاد دكاندار پرپيچ * كه تا تو زخم نكنى ندهمت هيچ
چو كردى زخم از من نقد مىجو * و گرنه همچنان مىباش و مىگو
خدايا بين چو آن رند گدايم * كه بر تن نيست بىصد زخم جايم
در كلمهء شن به معنى ناز و كرشمه در فرهنگ جهانگيرى :
چو جان گر نيستى و چشم پرشن * جهان بر من نبودى چشم سوزن
در كلمهء خوشيدن به معنى خشك شدن در فرهنگ جهانگيرى :
گر من گياه خشكم تو ابر نوبهارى * هل تا گيا بخوشد بر من ميار زارى ؟
در كلمهء دوچار به معنى به هم رسيده در فرهنگ جهانگيرى :
كدام صدر اجل ديدهاى كه با او هم * اجل نكرده دوچارى درين سپنجسرا
در كلمهء زه به معنى دورهء هر چيزى در فرهنگ جهانگيرى :
غم زه ديگر او هر زمانى ؟ * مرا در زه كشد همچون كمانى
در كلمهء پى بردن در فرهنگ جهانگيرى :
بگويد جملگى با جان و با دل * اكر تو پى برى اين راز مشكل
نكتهء مهمى كه از اين ابيات كه فرهنگنويسان از اشعار عطار نقل كردهاند بر مىآيد اين است كه آنچه اشعار مثنوى آوردهاند از مثنوىهاى مشكوك منسوب به او نيست و همه از مثنوياتى است كه قطعا ازوست و اين دليل ديگريست كه ثابت مىكند مثنويهايى را كه به او بستهاند و پيش از اين آن را به دلايل ديگر رد كردهام از او نيست و گرنه چه شده است كه فرهنگنويسان يك بيت از آن مثنوىهاى مجعول را در ميان اين اشعار نياوردهاند . در ديوان عطار نيز فوايد لغوى بسيارست و چون آن كتاب پيش از اين چاپ شده و بدست خوانندگان افتاده است خود مىتوانند در اين باب داورى كنند . اينجا تنها دو نكته از آن فوايد را يادآورى مىكنم :
نخست آن است كه كلمهء پيشان را كه مؤلفين فرهنگ رشيدى و فرهنگ جهانگيرى هم به آن برخوردهاند عطار در غزليات خود مكرر به معنى آغاز و در