تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
در كلمهء شيونده به معنى آميخته در فرهنگ سرورى :
بزارى پير را دل‌زنده مىداشت * رگى با جان مرا شيونده مىداشت
در كلمهء فرموك به معنى گروههء ريسمان در فرهنگ سرورى :
سراپايت يكى گردد چو فرموك * چو مردان پيش‌گيرى چرخه و دوك
در كلمهء كاليدن به معنى درهم شدن در فرهنگ سرورى :
ز مرغان چون سليمان قصه بشنيد * بناليد و بكاليد و بجوشيد
در كلمهء وايست كه ضبط ديگرى از بايست از فعل بايستن و به معنى حاجتست در فرهنگ رشيدى :
كه گر گردد در وايست بازم * نيايد تا ابد ديگر فرازم
در كلمهء اياس ضبط ديگرى از نام اياز در فرهنگ جهانگيرى :
گر تو مرد طالبى و حق‌شناس * بندگى كردن بياموز از اياس
در كلمهء داش به معنى كوره در فرهنگ جهانگيرى :
زاهد خام خويش بين هرگز * نشود پخته گر نهى در داش
در كلمهء راغ به معنى دامن كوه در فرهنگ جهانگيرى :
بهر انگشت در گيرم چراغى * ترا مىجويم از هر دشت و راغى
در كلمهء سارخك به معنى پشه در فرهنگ جهانگيرى :
به پيش آفتاب نام بردار * چو سارخك و چو پيل آمد پديدار نه اى خود پيل اگر خود پيل گيرى * چو نمرودى به سارخكى بميرى
در كلمهء لام به معنى چشم‌آرو و خطى كه براى چشم زخم بر پيشانى كودكان كشند در فرهنگ جهانگيرى :
روت بس زيباست لامى هم بكش * زشت باشد لام بر روى حبش
در كلمهء نبهره به معنى نابهره و ناسره و ناروا در فرهنگ جهانگيرى :
كه دارد در همه آفاق زهره * كه عرضه دارد اين نقد نبهره